‏نمایش پست‌ها با برچسب پاسداران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پاسداران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ خرداد ۱۲, شنبه

ایران-یادواره مادر شایسته و۱۷مجاهدی که ۲۹سال قبل به کهکشان شهیدان مجاهد خلق پیوستند




روز ۱۰خرداد ۱۳۶۱ از جمله روزهای دهه سیاه ۶۰در حاکمیت ننگین دیکتاتوری آخوندی است

در سحرگاه این روز ۱۷ مجاهد خلق قهرمان در زندان مشهد بر دار شرف و مجاهدت بوسه زدند و جاودانه شدند
 نام یک ستاره درخشان هم‌چون نگین الماس در آسمان سرخ‌فام میهن می‌درخشد در میان ۱۷سربه‌دار :مادر شایسته (صغری داوودی) ۵۱ ساله و یک دختر شورشی به نام مریم صدرالاشرافی بود که در سن ۱۵سالگی با سازمان آشنا شد.


اسامی دیگر مجاهدین سربدار:
احمدرضا شایسته ۲۶ساله دانشجوی انگلیس و آمریکا فرزند مادر شایسته
محمدرضا پهلوانلو
جعفر شکوهی سیمایی
محمد علی روحانی
محمد ادهمی
علیرضا باغبان
عبدالحسین مولوی
غلامرضا محمدزاده
محمد ابراهیم صالحی مقدم
مهری قره داشی
مصطفی امامقلی
اکبر احمدی
قربان مقیمی
محمدمهدی جهانبانی
ولی الله قاسملوئی تکان پیشه


مادر شایسته یکی از آن مادران جسور و شایسته بود که قهرمانانه در برابر دیو و هیولایی به نام خمینی ایستاد و هیبت آن را به سخره گرفت و آنگاه با خون سرخ و جوشان خود، نظام پلیدش را رسوا و افشا نمود.

قهرمان دیگری از نسل شیرزنان مجاهد که در سیاه‌ترین ادوار تاریخ میهن در دوران حاکمیت پلید ولایت فقیه علیه این رژیم ضدبشری قیام کرد و با رزم و فدا، زندگی و همه نعماتی که از آن برخوردار بود را نثار رهایی خلق و میهن اسیر خود نمود. او دلیرانه بر ظلم و ستم رژیم ضدبشری و زن‌ستیز خمینی شورید، قهرمانانه جنگید و سرفراز به‌شهات رسید.

مادر شایسته به همراه ۱۶شهید دیگر پس از مبارزه و مجاهدت در راه آرمانهای مجاهدین و رهایی مردم محروم، با خلق حماسه‌ای شگفت از مقاومت در زیر شکنجه در روز ۱۰خرداد ۶۱ به دست جلادان خمینی به دار آویخته شد و به‌شهادت رسید تا خون پاکش گواه دیگری بر عمق چاه شقاوت رژیم پلید آخوندی باشد. هم‌چنان که گواه دیگری شد بر مقاومت پایان‌ناپذیر و شکست‌ناپذیری عنصر مجاهد خلق.


شهدای والامقام این خانواده گرانقدر عبارتند از:

فاطمه شایسته ۲۸ساله مهندس الکترونیک، همافردوم ارتش. تاریخ شهادت: ۲۱شهریور ۱۳۶۰. (دژخیمان پس از تیرباران فاطمه قهرمان در مشهد، لباس خونی او را بعد از تیرباران به جلوی سلول مادر که او نیز در زندان بود، پرتاب کردند و با این شیوه مادر شایسته از اعدام دخترش آگاه و خبردار شد).
احمدرضا شایسته ۲۶ساله دانشجوی انگلیس و آمریکا. تاریخ شهادت: ۱۰خرداد ۱۳۶۱دقایقی قبل از اعدام مادرش.
محمدرضا شایسته ۳۷ساله. تاریخ شهادت: ۳۰مرداد ۱۳۶۴
کبری سپهری (خواهر مادر شایسته)
فاطمه سپهری و محمد سپهری فرزندان خواهرش

یاد این مجاهدان سربدار و سرفراز را در بیست و نهمین سالگرد بخون کشیدنشان گرامی میداریم

۱۳۹۶ آبان ۱۱, پنجشنبه

ایران-۱۱آبان سی وششمین سالگرد شهادت مجاهد قهرمان مسعود معدنچی


مجاهد قهرمان مسعود معدنچی

هزار بار مرگ بهتر است از این ذلت و خواری
این تنها جمله ای است که از این مجاهد قهرمان در خاطرات خواهرش بچای مانده و قطعه شعری که در زیر میاید

صحنه درگیری و آخرین برگ زندگی پر بارش همه حرف را درباره او و جنگ تن به تن آرمانی او با دشمن ضد بشر و  پاسداران ظلمت و سیاهی گواهی میدهد
درود بر او در روزی که زاده شد و روزی که به عهدش وفا کرد 

مجاهدی بی نام و نشان و بی باک و شجاع
مسعود معدنچی در سال 1332 درهمدان بدنیا آمد.کودکی بیش نبود که همراه خانواده  به تهران آمد  و در تهران مشغول تحصیل شد و دوره متوسطه خود را دردبیرستان دارالفنون تهران گذراند. بعد به هنرستان صنعتی رفت و به تحصل در رشته برق پرداخت و مهندسی خود را گرفت. ولی بدلیل افتادگی و فروتنی بیش از حد او اصلا کسی نفهمید که او مهندس برق است  و خیلی بی نام و نشان در جاهای مختلف کار میکرد .
قبل ازانقلاب ضد سلطنتی بعنوان گروهبان به خدمت سربازی رفت که محل خدمتش عجب شیر ارومیه  بود.
مدتی نگذشته بود که تظاهرات ضد شاه شروع شد.وقتی خمینی فتوا داد که همه ارتشیان باید از ارتش فرار کنند و به مردم بپیوندند او نیز کلیه گروهان تحت مسولیتش را آزاد کرد و خودش نیز سربازیش را نیمه تمام گذاشت و به تهران آمد و فعالانه درکلیه  تظاهرات علیه شاه شرکت کرد.هفته اول بعداز فرار او از سربازی, ساواک به منزل پدریش مراجعه و سراغ او را گرفت که پدرش اظهار بی اطلاعی کرد و بهمین دلیل اصلا به خانه نمیامد.
همراه او محسین رضایی فرمانده سپاه پاسدران رژیم  نیز در خدمت بود ولی او اصلا حرف خمینی را گوش نکرد و درخدمت ارتش شاه ماند .
اودر تظاهرات خونین17  شهریور میدان ژاله تهران که بعدها میدان شهدا نام گرفت فعالانه شرکت کرد و غروب17 شهریورسال 1357 با لباسهایی خونین و سیاه به خانه برگشت.
بعدها نیز در تصرف مراکز دولتی نقش جدی داشت و بخصوص در تصرف ... ...... نقش فعالی داشت و بعداز گرفتن یکی ازهمین مراکز توسط مردم به پست و نگهبانی در آن محل پرداخت بطوری که فقط یک یا دو بار درهفته به خانه میامد.
بعد از سقوط رادیو تلویزیون رژیم شاه , مسعود  برای کار به رادیو رفت و بعنوان مسئول تولید رادیو مشغول کار شد و تمام وقت درمحل کارش بود و گاها هفته یک یا دو بار به خانه میامد .ولی بعد ازاینکه رادیو تلویزیون توسط مترجعین انحصاری شد بیرون آمد و حاضر به همکاری با مترجعین حاکم بررادیو تلویزیون نشد.
عکسی جاودانه از مجاهد شهید مسعود معدنچی نفری که پشت سر رهبر مقاومت مسعود رچوی روی زمین نشسته است
مسعود در دوران فاز سیاسی بطور فعال در همه فعالیتهای سازمان شرکت داشت .
بعد از سی خرداد نیز به دلیل شناخته شده بودنش به زندگی مخفی رو آورد و توسط یکی از هواداران بعنوان یک دیپلمه به کار حسابداری در یک شرکت در بلوار الیزابت مشغول کار شد .
در روز 11آبان 1361 این محل توسط یکی از بریده ها که اطلاعات آنرا داشت لو رفت و در آن روز طبق معمول مسعود به سر کار میرفت که متوجه میشود منطقه توسط سپاه قرق شده است ولی اصلا فکر نمیکرد که سوژه خودش باشد لذا بی اعتنا به این مسله به محل کارش که درطبقه چهارم یک ساختمان بود رفت و مشغول کار شد .
نیم ساعت نگذشته بود که صدای صحبت پاسداری را با یکی از همکارانش که از وی میپرسیدند که آیا مهندس مسعود معدنچی اینجاست شنید که همکارش میگفت که ما مسعود معدنچی داریم ولی او مهندس نیست که آنها گفتند نه خودش است و او را کنار زده و میخواهند که وارد میشوند .
مسعود که این حرفها را میشنود بلند میشود و به سمت تنها راهی که بوده و آن بالکن اتاق کارش بود میرود که پاسدار مربوطه شلیک میکند و به پای مسعود اصابت میکند ویک گلوله هم به شیشه اتاق کار اصابت میکند .
مسعود که میدانست که اگر دستگیر شود حتما زیرشدیدترین شکنجه ها خواهد رفت و هم اینکه  دوستانش که درخانه او هستند دربدرخواهند شد,لذا تصمیم گرفت که حسرت زنده بدست دشمن افتادن را بدل آنها بگذارد , لذا خودش را از طبقه چهارم به کف خیابان پرت میکند.
شاهدان صحنه میگویند آخرین نفسهایش را میکشید که پاسداران حاضر درخیابان که تعدادشان هم زیاد بود بالای سرش حاضر شده و از حرص اینکه نتوانسته بودند او را زنده بدست بیاورند همه گلوله های خشابشان را روی او خالی و سوراخ سوراخش کردند و بعد جنازه اش را با خود بردند .

پدر و مادرمسعود که توسط خانواده اش از این مسئله باخبر شده بودند به محل کار مسعود مراجعه کرده و همه وقایع را از زبان همکارانش شنیدند.وبعد از آن نیز بارها و بارها به مراکز مختلف برای گرفتن جنازه و یا با خبر شدن از محل دفن وی مراجعه کردند ولی هرگز جواب نگرفتند و نفهمیدند که مسعود کجا دفن شده است . اما همیشه یادش همراه دوستان وکسانی است که اورا میشناختند است .
دست نویس مجاهد شهید  ممسعود معدنچی
متن دل نوشته خواهر او:
گفتم غم تو دارم  گفتا اگر سر اید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر اید
گفتم زمهر ورزان رسم وفا بیاموز... ...

مسعود عزیزم این شعر حافظ را با دستخط زیبایت که با نقاشی یک دوست مزین شده در قابی روی دیوار همیشه در مقابل چشمانم قرار دارد و یا در یادداشت دیگرت نوشته بودی 'هزار مرگ مرا به از این ذلت و خواری است.'

براستی همه اینها اتفاقی نیست آن‌گونه که به زندگی می‌اندیشیدی بی‌شک چنان انتخاب بلند‌مرتبه‌ای را برگزیدی. 
هنوز آسفالت کوچه گروسی خیابان بهار از خون پاکت گرم است و آه و حسرت دستگیری ات بر دل یک لشگر پاسدار کور دل شب پرست که کوچه و ساختمان را محاصره کرده بودند باقی است و بازجویان شعبه ۷ چون همیشه ناامید و شکست خورده دست خالی به اوین برگشتند این اتفاق را آن دوست قدیمی که تنها شاهد ماجرا بود آخر شب وقتی وارد بند شد چگونگی شهادتت را نقل می‌کرد و من در بهت و ناباوری تمام آن لحظات را در ذهنم مجسم می‌کردم که وقتی گله‌ای پاسدار وارد اتاقت شدند تو در کوتاهترین زمان در دو سه دقیقه بی‌هیچ درنگی انتخاب کردی با جسارتی وصف ناپذیر ابتدا با گشودن پنجره پشت سرت و بلافاصله خودت را از طبقه چهارم به پایین پرتاب کردی و جلادان که برای دستگیری تو آمده بودند غافلگیر شده و آنها از هول و هراس به‌صورت کور در هوا ترا به رگبار بستند و بقول آن شاهد پیکرت را آبکش کردند. 
برای اولین بار در از دست دادن عزیزی در لحظه خوشحال شدم چرا که تحمل حضورت را در شعبه 7 اوین نداشتم. شعبه‌ای که در اوین به سلاخی و قصابی معروف بود. در آن شب از طرفی خدا را شکر می‌کردم واز طرفی بغضم را فرو می‌بردم که مبادا نامردمان اشکهایم را ببینند. البته جلادان اوین به تلافی رشادتت هیچگاه پیکر پاکت را به خانواده تحویل ندادند و مزارت برای همیشه گمنام ماند. 

برادر عزیزم تو وفای به عهدت را به بالاترین شکل اثبات کردی مجاهد زیستی مجاهد جنگیدی و مجاهد شهید شدی. آری آن روز دیر نیست که کوچه و خیابانهای سرزمینم که شاهدان شقایق های پرپر شده است را با گلهای یاس سپید گل آذین خواهیم کرد.

۱۳۹۵ خرداد ۲۸, جمعه

ایران-یادواره مجاهد شهید حبیب خبیری,کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران درسی وچهارمین سال جاودانگی



روزی که خلق بداند
هر قطره قطره خون تو
محراب می شود ...
این خلق
نام بزرگ ترا
در هر سرود میهنی اش


آواز می دهد
همزمان با سی و چهارمین سال جاودانگی کاپیتان تیم ملی ایران مجاهد شهید حبیب خبیری در لبخند شادی و پیروزی مردم ایران در مسابقات فوتبال همواره یادو نام قهرمان خلق حبیب خبیری زنده است.
کاپیتان تیم ملی ایران آن جوان محجوب امجدیه و باز یکن ریز نقش  اما اعجوبه میدانهای فوتبال در سالهای پایانی دهه ۵۰و سالهای ابتدایی دهه ۶۰بود. 
فوتبالیست بزرگ و گرانقدری که نه تنها پیشتاز تیمش در لحظات حساس بازیهای بین‌المللی بود بلکه پیشتاز رزم آزادی در مبارزه با پاسداران جهل و جنایت آخوندی هم بود. قهرمان بزرگی که در اقتدا به جهان‌پهلوان تختی، ورزش و نام‌آوری را سرمایه‌یی برای احقاق حقوق و آزاد‌یهای مردمش کرد، در این راه پای فشرد، ایستادگی کرد و تا پای جان از آزادی مردمش دفاع کرد آن‌چنان که سرانجام خمینی دژخیم دستور داد قلب پاکش را آماج گلوله‌های پاسداران قرار دهند.
 «نام و یاد او بر خلق قهرمان ایران و بر همه پهلوانان و قهرمانان شهید، اسیر یا آواره وطنمان و عموم ورزشکاران پرافتخار و مقاوم ایران گرامی‌باد. ستارگان و اختران فروزانی که سنت رادمردی و روح مردمی ورزش ایران را با تمام هستی خود دربرابر جوخه‌های اعدام خمینی به‌آزمایش گذاشتند. سنتی را که در دوران معاصر از جهان‌پهلوان تختی به ‌ارث برده بودند.‌آنان چه شهید یا اسیر، تماماً به‌ مبرم‌ترین وظیفه ملی و مردمی خود قیام نموده و با ترک میدانهای بازی خمینی، برای به‌دست‌آوردن کاپ خونین آزادی و پیروزی خلقشان به‌میدانهای شهادت و شرف شتافتند».

 از پیام تسلیت رهبر مقاومت مسعودرجوی




روز 31خرداد، سالروز شهادت مجاهد قهرمان، حبیب خبیری، عضو و کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران می‌باشد
حبیب خبیری ورزشکار قهرمانی بود که پس از عبور پیروز و سرفرازانه از میدانهای ورزشی به راستی از پله‌های افتخار و شرف خلق بالا رفت و در اوج اوج، تنها به‌خاطر مجاهدبودن و دفاع از آرمانهای توحیدی سازمان مجاهدین خلق ایران، به دستور خمینی خون آشام، ناجوانمردانه به جوخه اعدام سپرده شد.
مجاهد شهید حبیب خبیری در مردادماه سال62 توسط گروهی از بدنامترین عناصر سپاه پاسداران دستگیر و روانه زندان اوین شد. نزدیک به یک سال زیر شکنجه بود تا حاضر به ندامت و مصاحبه تلویزیونی شود و به آرمانهای مجاهدین پشت کند، اما این قهرمان بزرگ ملی، تا آخرین لحظه بر آرمانهای انقلابی و توحیدی خود پافشاری کرد و سرانجام در 31خرداد سال۱۳۶۳ توسط لاجوردی دژخیم، اعدام شد و نامش بر بالاترین قله شرف و افتخار ورزشکاران ملی ایران جاودانه شد. در سالگرد شهادت این قهرمان سرفراز ملی، یاد او را گرامی می‌داریم و بر ادامه راهش پای می‌فشریم.

۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

ایران-مسعود شيکبانژاد يکي از ستاره های درخشان حماسه‌‌‌‌‌‌‌ 5مهر


در هرسوي تابلوي حماسي مهر قهرماني ايستاده است. يكي از اين دلاوران مسعود شكيبانژاد است كه ضرورت به ميدان شتافتن و قدافراختن در مقابل خميني دجال و جلاد را دروصيتنامهٌ پرشورش چنين فرياد كرده است: مادر من بايد بروم بايد بروم. وگرنه مي‌ميرم مادر من ميروم و تو از لحظهٌ مرگ من هزاران هزار پسر داري. مادر افتخار كن! سرت را بالا بگير وبلند فرياد بزن : « مرگ برخميني»‌ آخرين يادگار بجاي مانده از اين مجاهد قهرمان نامه اي استكه يكروز قبل از شهادت براي برادرش نوشته است سندي ماندگار و با ارزش و تاريخي توصيه ميكنم با درنگ آن را بخوانيد وخود قضاوت كنيد ونظر بدهيد
«سلام، سلامي گرم و آتشين، سلامي غمبار و دردآگين، سلام آخرين، چقدر دوست داشتم که براي آخرين‌بار باز هم مي‌توانستم محکم در آغوشت مي‌گرفتم، مي‌بوييدمت و مي‌بوسيدمت. اما افسوس که خميني جلاد براي ادامه‌‌‌‌‌‌‌ حکومت جور و سفياني خود، چه ‌رنجهاي جانکاهي بر اين ملت ستمديده تحميل کرد که کمترين آن فراغ ابدي و جگرسوزي است بين من و تواکنون خدا مي‌داند چه مي‌گذرد در قلب آن مادرهايي که در اوج فقر و محروميت و گرسنگي خويش، فرزندي را با هزاران اميد و آرزو بزرگ مي‌کنند، و آن‌گاه آن فرزند به‌نحوي، چه در کردستان يا دانشگاه يا جبهه‌هاي جنگي که اساس آن بر زورمداري و قدرت‌طلبي خميني است، يا کنج و گوشه‌‌‌‌‌‌‌ خيابانهافداي خونخوارگي امام چماقداران مي‌شوند.
من نيز مانند هزاران رزمنده‌‌‌‌‌‌‌ دلاور ديگر اين ميهن، به‌جنبش انقلابي مسلحانه و پيشتاز خلق، به‌عنوان آخرين راه‌نجات و آخرين شيوه‌‌‌‌‌‌‌ اصولي برخورد با خميني آدمخوار و به‌عنوان نبردي کاملاًً عادلانه، رو‌در‌روي خميني مسلحانه ايستاده‌ام و تصميم دارم تا مرگ حتمي او اسلحه بر‌زمين نگذارم و تا خون در بدن دارم دست از جهاد و مبارزه با او برندارم. حکومت او حکومتي است پيچيده، ارتجاعي و فوق‌العاده خشن و کور. هيچ‌چيز در دنيا نيست که بتواند کيسةگشاد طمع‌ورزيهاي شديد و حريصانه‌‌‌‌‌‌ حکومت‌طلبي او را که ضمناً آميخته با عقده‌هاي هزار‌و‌چند ساله‌‌‌‌‌‌‌ سکون و زبوني است، پر کند و اگر جلوش را رها کني، ديگر کسي ياراي توقف لگام‌گسيختگي انحصارطلبانه‌اش را ندارد خميني جلاد پست‌‌‌‌فطرت در اين دو‌سال به‌خوبي دست خويش را رو‌نموده و نشان داده است که به‌هيچ‌روي کفايت رهبري مردم و مقام امامت را ندارد و اکنون هرچه دارد به‌برکت تبليغات و تفنگ مي‌باشد. باشد، حال که او فقط مي‌خواهد با زور به‌اصطلاح عاميانه خرکي همه‌‌‌‌‌‌‌ کارها را حل‌و‌فصل کند، و به‌قول خودش شر مجاهدين را از‌سر بردارد، بفرما اين گوي و اين ميدان. مگر شوخي است؟ مگر تاريخ قانونمندي ندارد؟ مگر حرکتهاي انقلابي جامعه تابع قوانين خاص خويش نيست؟ ما که مشرک نيستيم. ما به‌‌خدا و نظم و به‌‌حساب جهان آفرينش ايمان داريم. ما به‌ بهشت و جهنم ايمان داريم و به‌هرحال از خداوند تقاضاي مغفرت داريم.
اين‌را همه شاهدند که سازمان چقدر سعي کرد به‌قولي حتي از آخرين قطره‌هاي دموکراسي در اين ميهن استفاده کند تا اين خونريزي و کشتارها نشود. همه ديديم که با‌وجود بيش‌از 50‌شهيد چماقداري و تروريسم کور(رژيم خميني است که بي‌شرمانه ما را به‌تروريسم متهم مي‌کند) باز هم سازمان دست به‌اسلحه نزد تا اين‌که انحصارطلبي وارد مرحله‌‌‌‌‌‌‌ نويني گشت و ارتجاع از حاکميت سياسي جز خويشتن هيچ‌کس را نخواست. اين بود که خميني و دار‌و‌دسته‌اش در مجلس و اين‌ور و آن‌ور مجبور به‌يک‌ ‌کودتاي به‌خيال خودشان بي‌سر‌و‌صدا شدند. فالآنژها و چماقکشان حرفه‌يي را به‌خيابانها فرستادند تا با عربده و بگير‌و‌ببند و تفنگ‌کشي و اعدام، محيط رعب و وحشتي ايجاد کنند که هيچ‌کس فکر اعتراض هم به‌سرش نزند. اما خميني کور خوانده بود. رزمندگان مجاهد با تظاهرات قهرمانانه‌ خويش و جلب حمايت وسيع توده‌هاي مردم، چنان درسي به‌ وي دادند که بعد‌از آن فهميد فقط دو‌ راه پيش‌رو دارد؛ يا به‌خلق آزادي دهد و دموکراسي انقلابي را در ميهن مستقر سازد يا خون بنوشد و خون بنوشاند تا بتواند چندصباحي حکومت کند. مردک بيچاره 15‌سال در کنج حجره‌هاي حوزه‌هاي ارتجاعي درس خوانده، هنوز نمي‌فهمد که ديگر دوران قيمومت ولايت بر‌خلق، که به‌مثابه‌ي قيمومت بالغ است به‌صغير، به‌سر آمده و الآن ما در عصر آگاهي توده‌ها زندگي مي‌کنيم و اين افکار پوسيده‌‌‌‌‌‌‌ فوق ارتجاعي ديگر قادر نيست حتي بندي را بر بند ديگر حفظ کند. و مردم رزم‌آور و دلير ما جواب اهانتها و ديکتاتوري هاي شاهانه را در جاي خويش خواهند داد. و اين‌چنين است که هرروز دهها مجاهد رزمنده‌‌‌‌‌‌‌ دلير را به‌جرم آزاديخواهي در اين‌جا و آن‌جاي کشور به‌جوخه‌هاي اعدام مي‌سپارد و اما باز هم کور خوانده، رزمندگان مجاهد اين خلق قدم‌به‌ قدم درمقابل ديکتاتوري خون‌آشام ايستاده و خواب و خيال راحت را بر او حرام کرده‌اند و بيچاره هروقت فکر مي‌کند پيروز شده و ديگر کسي را ياراي ايستادگي دربرابر او نيست، چنان ضرب‌شستي از مجاهدين دريافت مي‌کند که حتي خودش هم باور نمي‌کند.
بله ببرکاغذي زخم‌خورده به‌هرسو چنگال انداخت، بدون هدف يکي از اين چنگالها به‌زندان اوين افتاد، بيچاره ببرکاغذي نمي‌دانست گناه را گردن چه‌کسي بيندازد، ولي ساکت که نمي‌شد نشست، همه‌‌‌‌‌‌‌ ديکتاتورها وقتي به‌اين‌جا مي‌رسند، به‌همين شيوه متوسل مي‌شوند. حدود 60‌ـ‌50‌نفر را به‌جوخه سپرد، ازجمله سعادتي را که محکوميتش از‌پيش ده‌سال تعيين شده بود و ازجمله دختران 12ساله و ازجمله افرادي که حتي نامشان را نمي‌دانست و نيز زنان باردار را. اين عمل شنيع ضدخلقي کار زشتي بود که حتي شاه خونخوار هم از انجام آن در پيشگاه خلق ابا داشت. اما خميني بسيار حريص‌تر و خشن‌تر وارد ميدان شده. ميدان کار‌زاري که نهايتاً سقوط حتمي و مرگ بسي خوارتر و زبون‌تر از شاه را برايش به‌ارمغان خواهد آورد. بلي خلق درمقابل اين‌همه جنايت و اين‌همه خونريزي هرگز ساکت نخواهد نشست‌.
آري اينها همه براي آزادي است، آزادي، آزادي، اين خون رگهاي هستي، اين آواي خونين هميشه‌‌‌‌‌‌‌ تاريخ و چه‌باک، چه‌باک. به‌خدا اگر صدجان مي‌داشتم راضي بودم که هرکدام را زير شديدترين شکنجه‌ها و زنده پوست‌کنده‌شدنها بدهم، براي خدا، براي رهايي خلق، براي اين‌که نباشند ديگر دعواهاي زنها با مردهايشان براي نبودن خرجي خانه و مرگ بچه‌ها روي دست پدران و مادران از گرسنگي و فقر و بيماري و زن به‌لاتاري گذاشتن آناني که ميلياردها روي‌هم انباشته‌اند به‌هرصورت مي‌بيني که وضعيت کنوني اين‌چنين است و تنها آدمهاي بزدل و بي‌شرف مي‌توانند ساکت بنشينند. من خيلي وقت است که ماهيت اين رژيم خونخوار پليد برايم روشن گشته و بنابراين با همةٌ وجودم، معتقدم که بايد با اين حکومت فقط با سلاح درآويخت، چرا‌که ديگر هيچ جايي و طريق برخورد ديگري را نگذاشته‌اند و بازهم بر اين تأکيد دارم که نبرد ما عادلانه است اين خون از بدنهاي ما بايد ريخته شود تا به‌خلق انگيزةحرکت و ايثار بدهد و تا رهايي به‌جامعه باز آيد. خواهران مجاهد ما، به‌عنوان سمبل مقاومت و فداکاري و ايمان به‌خدا و به‌ اسلام در اذهان توده‌هاي انقلابي خلق، جايگاه ويژه‌‌‌‌‌‌‌ خويش را براي ابد تثبيت نموده‌اند و تاکنون نيز تعداد بسياري از همين خواهران به‌دست رژيم ددمنش خميني جلاد به‌جوخه‌‌‌‌‌‌‌ اعدام سپرده شده‌اند.
تعداد زيادي نيز در خيابانها به‌دست عوامل چماقدار شهيد يا دستگير يا مجروح شده‌اند و اساساً زن در مسير رهايي خويش پابه‌پاي مردان و در موارد بسيار گامي فراتر از توفان بن‌بست‌شكني و راهگشايي خلق به‌سوي تعالي و رستگاري بوده است و انشاءالله هرچه زودتر خواهران نقش قاطع و مؤثر خود را در سرنگوني خميني جلاد ايفا خواهند نمود. خوب عزيزان لحظهٌ سنگين وداع نزديك است. به‌هرصورت اميدوارم مايهٌ افتخارتان بوده باشم. اميدوارم مرا ببخشاييد و به‌يادم باشيد. همه‌تان را دوست دارم فدايتان مسعود برافراشته باد پرچم جمهوري دموكراتيك اسلامي مرگ بر خميني، درود بر برادر مجاهد مسعود رجوي سلام بر آزادي، پيروز باد اسلام انقلابي مجاهدين خلق

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

روزی که شعار مرگ بر خمینی،برای نخستین بار در ایران طنین‌افکن شد


 
۵مهر ۱۳۶۰ –۲۷سپتامبر۱۹۸۱:

۵ مهر سال ۱۳۶۰ برای اولین بار میلیشیای مجاهد خلق شعار مرگ بر خمینی را به میان تودههای مردم برد.
در این روز واحدهای میلیشیای مجاهد خلق, در نقاط مختلف تهران به خیابانها ریختند و شعار مرگ بر خمینی را به میان توده‌های مردم بردند و بت خمینی دجال را که زمانی عکس خود را در ماه نشان میداد، شکستند.
به‌یمن پاکبازی بی‌نظیر مجاهدین و میلیشیای قهرمان, تصویر کریه ترین و خونریزترین دیکتاتور معاصر در چهره منحوس خمینی به مردم ایران نشان داده شد.
۵مهر، محل بروز فریاد خشم آلود ملت ایران بود که از گلوی فرزندان دلاورش، خیانت عیان خمینی به انقلاب و آرمان آزادی واستقلال مردم را محکوم می‌کرد.
آن روز صدها رزمنده جان‌برکف و میلیشیای پاکباز مجاهد، با جسارتی ستودنی در خیابانها رودرروی پاسداران مسلح خمینی خروشیدند و با شعار مرگ بر خمینی، زنده باد آزادی, سنگفرش خیابانها را با خون خود رنگین کردند.


تبصره

بعد از 34 سال از مهر سال 60 شعار مرگ بر یزید زمانه
برای خواندن مطلبی در این باره اینجا کلیک کنید