‏نمایش پست‌ها با برچسب جوانان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جوانان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

ایران-یادواره مجاهدشهید داریوش سلحشور همزمان باسی وچهارمین سالگرد شهادتش

لینک کلیپ مجاهد شهید داریوش سلحشور 

شهادت راه ماست

يادي از ميليشيايقهرمان مجاهد خلق داریوش سلحشور
یک قهرمان 19ساله که در تکرار تاریخی یک صحنه بیدادگاه فرمایشی،رژیم آخوندی و دژخیمان حاکم را به‌محاکمه‌ای خفت‌بار کشاند. او با خام‌کردن جلادان خمینی آنها را بر آن داشت تا با حضور خبرنگاران خارجی، برای او صحنه محاکمه‌ای ترتیب بدهند. مزدوران رژیم به‌خیال سوءاستفاده‌های تبلیغاتی از این نمایش، در جهت محکومیت سازمان و کسب اعتبار برای رژیم بی‌آبروی خمینی، نقشه‌ها چیدند.
اما در این بیدادگاه که گیلانی جلاد به‌عنوان رئیس و لاجوردی دژخیم در نقش دادستان ظاهر شده بودند، آنچنان ضربه‌ای از این مجاهد خلق دریافت کردند که اینگونه نمایشات را برای همیشه فراموش کردند
مجاهد شهید داریوش سلحشور در قسمتی از دفاعیات پرشور خود، فریاد برآورد:
«...
من الآن تو دادگاه می خواهم از خودم دفاع کنم ولی دفاع من به خاطر جونم نیست. چون من از وقتی با خدا و مردم و با مکتبم این عهد را بستم که در مسیر آنها حرکت کنم از جون خودم گذشتم واسه من فرقی نداره حکم دادگاه چی باشه...».

آخوند گیلانی (رئیس بیدادگاه) وقتی می گوید: «شما این را اطلاع دارید که ایجاد رعب و وحشت در جامعه ولو کسی را هم نکشید به عنوان محارب از نظر موازین فقه تشخیص داده می شود»، ازجمله می گوید: «... می خواستم بگم این برخورد خصمانه من با جمهوری اسلامی به چه سبب بود. مگه من کسی نبودم که قبل از انقلاب جلو تانک رفتم، کوکتل مولوتف جلو تانک انداختم. با رژیم شاه جنگیدم... تنها چیزی که باعث شد من سلاح به دست بگیرم یک چیز بود، فقط این بود که حس کردم، یعنی با ایمانی که به سازمان مجاهدین خلق داشتم و دارم و خواهم داشت و تا آخرین لحظۀ جونم خواهم داشت، این حس را کردم که رژیم حاکم با سرکوب آزادیهای مردم، با سرکوب نیروها دقیقاً ... درمقابل نیروهای انقلابی وایستاده، من به این خاطر سلاح به دست گرفتم و اگه موضوع اینه که سلاح به دست گرفتن؛ ایجاد رعب و وحشت کردن قیمتش اعدام است باید بگم ... من از همان روزی که قدم توی این راه گذاشتم پیه این تهمت ها را به خودم بستم. همانطوری که من ادعا دارم که امروز حسینی ام، حسین را توی کربلا خارجی خواندند؛ محمد را دیوانه، علی را کافر خواندند... باشه چه باک، چه باک. من که می خواهم راه آنها را برم از محارب، مفسد، باغی و هرچی که بگن اعلام کنید... به احتمال صد د رصد حکم اعدام من صادر میشه. من خیلی دوستام اعدام شدند. میرم پیش اونها. شهادت راه ماست...

دفاعی که دارم این است که به امید خدا و با یاری خلق قهرمان ایران، در تاریخ ایران ثبت خواهدشد که این اعمال نه تنها ضدانقلابی نیست، محاربه با خدا نیست بلکه دقیقاً در جهت انقلاب است و تاریخ این را ثابت خواهدکرد. و سیَعلمُ الذین ظَلَموا اَیّ منقلب ینقلبون...»

 بیدادگاه سه مجاهد خلق ناصر جعفری، داریوش سلحشور و مسعود میرزازاده

در این بیدادگاه سه مجاهد خلق (ناصر جعفری، داریوش سلحشور و مسعود میرزازاده) محاکمه شدند.
او پس از دفاعیات پرشورش مدتي طولانی تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت وسرانجام در روز هشتم آذرماه سال 60 به‌جوخه تیرباران سپرده‌شد. یاد و راهش پررهرو باد



۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

ایران-مسعود شيکبانژاد يکي از ستاره های درخشان حماسه‌‌‌‌‌‌‌ 5مهر


در هرسوي تابلوي حماسي مهر قهرماني ايستاده است. يكي از اين دلاوران مسعود شكيبانژاد است كه ضرورت به ميدان شتافتن و قدافراختن در مقابل خميني دجال و جلاد را دروصيتنامهٌ پرشورش چنين فرياد كرده است: مادر من بايد بروم بايد بروم. وگرنه مي‌ميرم مادر من ميروم و تو از لحظهٌ مرگ من هزاران هزار پسر داري. مادر افتخار كن! سرت را بالا بگير وبلند فرياد بزن : « مرگ برخميني»‌ آخرين يادگار بجاي مانده از اين مجاهد قهرمان نامه اي استكه يكروز قبل از شهادت براي برادرش نوشته است سندي ماندگار و با ارزش و تاريخي توصيه ميكنم با درنگ آن را بخوانيد وخود قضاوت كنيد ونظر بدهيد
«سلام، سلامي گرم و آتشين، سلامي غمبار و دردآگين، سلام آخرين، چقدر دوست داشتم که براي آخرين‌بار باز هم مي‌توانستم محکم در آغوشت مي‌گرفتم، مي‌بوييدمت و مي‌بوسيدمت. اما افسوس که خميني جلاد براي ادامه‌‌‌‌‌‌‌ حکومت جور و سفياني خود، چه ‌رنجهاي جانکاهي بر اين ملت ستمديده تحميل کرد که کمترين آن فراغ ابدي و جگرسوزي است بين من و تواکنون خدا مي‌داند چه مي‌گذرد در قلب آن مادرهايي که در اوج فقر و محروميت و گرسنگي خويش، فرزندي را با هزاران اميد و آرزو بزرگ مي‌کنند، و آن‌گاه آن فرزند به‌نحوي، چه در کردستان يا دانشگاه يا جبهه‌هاي جنگي که اساس آن بر زورمداري و قدرت‌طلبي خميني است، يا کنج و گوشه‌‌‌‌‌‌‌ خيابانهافداي خونخوارگي امام چماقداران مي‌شوند.
من نيز مانند هزاران رزمنده‌‌‌‌‌‌‌ دلاور ديگر اين ميهن، به‌جنبش انقلابي مسلحانه و پيشتاز خلق، به‌عنوان آخرين راه‌نجات و آخرين شيوه‌‌‌‌‌‌‌ اصولي برخورد با خميني آدمخوار و به‌عنوان نبردي کاملاًً عادلانه، رو‌در‌روي خميني مسلحانه ايستاده‌ام و تصميم دارم تا مرگ حتمي او اسلحه بر‌زمين نگذارم و تا خون در بدن دارم دست از جهاد و مبارزه با او برندارم. حکومت او حکومتي است پيچيده، ارتجاعي و فوق‌العاده خشن و کور. هيچ‌چيز در دنيا نيست که بتواند کيسةگشاد طمع‌ورزيهاي شديد و حريصانه‌‌‌‌‌‌ حکومت‌طلبي او را که ضمناً آميخته با عقده‌هاي هزار‌و‌چند ساله‌‌‌‌‌‌‌ سکون و زبوني است، پر کند و اگر جلوش را رها کني، ديگر کسي ياراي توقف لگام‌گسيختگي انحصارطلبانه‌اش را ندارد خميني جلاد پست‌‌‌‌فطرت در اين دو‌سال به‌خوبي دست خويش را رو‌نموده و نشان داده است که به‌هيچ‌روي کفايت رهبري مردم و مقام امامت را ندارد و اکنون هرچه دارد به‌برکت تبليغات و تفنگ مي‌باشد. باشد، حال که او فقط مي‌خواهد با زور به‌اصطلاح عاميانه خرکي همه‌‌‌‌‌‌‌ کارها را حل‌و‌فصل کند، و به‌قول خودش شر مجاهدين را از‌سر بردارد، بفرما اين گوي و اين ميدان. مگر شوخي است؟ مگر تاريخ قانونمندي ندارد؟ مگر حرکتهاي انقلابي جامعه تابع قوانين خاص خويش نيست؟ ما که مشرک نيستيم. ما به‌‌خدا و نظم و به‌‌حساب جهان آفرينش ايمان داريم. ما به‌ بهشت و جهنم ايمان داريم و به‌هرحال از خداوند تقاضاي مغفرت داريم.
اين‌را همه شاهدند که سازمان چقدر سعي کرد به‌قولي حتي از آخرين قطره‌هاي دموکراسي در اين ميهن استفاده کند تا اين خونريزي و کشتارها نشود. همه ديديم که با‌وجود بيش‌از 50‌شهيد چماقداري و تروريسم کور(رژيم خميني است که بي‌شرمانه ما را به‌تروريسم متهم مي‌کند) باز هم سازمان دست به‌اسلحه نزد تا اين‌که انحصارطلبي وارد مرحله‌‌‌‌‌‌‌ نويني گشت و ارتجاع از حاکميت سياسي جز خويشتن هيچ‌کس را نخواست. اين بود که خميني و دار‌و‌دسته‌اش در مجلس و اين‌ور و آن‌ور مجبور به‌يک‌ ‌کودتاي به‌خيال خودشان بي‌سر‌و‌صدا شدند. فالآنژها و چماقکشان حرفه‌يي را به‌خيابانها فرستادند تا با عربده و بگير‌و‌ببند و تفنگ‌کشي و اعدام، محيط رعب و وحشتي ايجاد کنند که هيچ‌کس فکر اعتراض هم به‌سرش نزند. اما خميني کور خوانده بود. رزمندگان مجاهد با تظاهرات قهرمانانه‌ خويش و جلب حمايت وسيع توده‌هاي مردم، چنان درسي به‌ وي دادند که بعد‌از آن فهميد فقط دو‌ راه پيش‌رو دارد؛ يا به‌خلق آزادي دهد و دموکراسي انقلابي را در ميهن مستقر سازد يا خون بنوشد و خون بنوشاند تا بتواند چندصباحي حکومت کند. مردک بيچاره 15‌سال در کنج حجره‌هاي حوزه‌هاي ارتجاعي درس خوانده، هنوز نمي‌فهمد که ديگر دوران قيمومت ولايت بر‌خلق، که به‌مثابه‌ي قيمومت بالغ است به‌صغير، به‌سر آمده و الآن ما در عصر آگاهي توده‌ها زندگي مي‌کنيم و اين افکار پوسيده‌‌‌‌‌‌‌ فوق ارتجاعي ديگر قادر نيست حتي بندي را بر بند ديگر حفظ کند. و مردم رزم‌آور و دلير ما جواب اهانتها و ديکتاتوري هاي شاهانه را در جاي خويش خواهند داد. و اين‌چنين است که هرروز دهها مجاهد رزمنده‌‌‌‌‌‌‌ دلير را به‌جرم آزاديخواهي در اين‌جا و آن‌جاي کشور به‌جوخه‌هاي اعدام مي‌سپارد و اما باز هم کور خوانده، رزمندگان مجاهد اين خلق قدم‌به‌ قدم درمقابل ديکتاتوري خون‌آشام ايستاده و خواب و خيال راحت را بر او حرام کرده‌اند و بيچاره هروقت فکر مي‌کند پيروز شده و ديگر کسي را ياراي ايستادگي دربرابر او نيست، چنان ضرب‌شستي از مجاهدين دريافت مي‌کند که حتي خودش هم باور نمي‌کند.
بله ببرکاغذي زخم‌خورده به‌هرسو چنگال انداخت، بدون هدف يکي از اين چنگالها به‌زندان اوين افتاد، بيچاره ببرکاغذي نمي‌دانست گناه را گردن چه‌کسي بيندازد، ولي ساکت که نمي‌شد نشست، همه‌‌‌‌‌‌‌ ديکتاتورها وقتي به‌اين‌جا مي‌رسند، به‌همين شيوه متوسل مي‌شوند. حدود 60‌ـ‌50‌نفر را به‌جوخه سپرد، ازجمله سعادتي را که محکوميتش از‌پيش ده‌سال تعيين شده بود و ازجمله دختران 12ساله و ازجمله افرادي که حتي نامشان را نمي‌دانست و نيز زنان باردار را. اين عمل شنيع ضدخلقي کار زشتي بود که حتي شاه خونخوار هم از انجام آن در پيشگاه خلق ابا داشت. اما خميني بسيار حريص‌تر و خشن‌تر وارد ميدان شده. ميدان کار‌زاري که نهايتاً سقوط حتمي و مرگ بسي خوارتر و زبون‌تر از شاه را برايش به‌ارمغان خواهد آورد. بلي خلق درمقابل اين‌همه جنايت و اين‌همه خونريزي هرگز ساکت نخواهد نشست‌.
آري اينها همه براي آزادي است، آزادي، آزادي، اين خون رگهاي هستي، اين آواي خونين هميشه‌‌‌‌‌‌‌ تاريخ و چه‌باک، چه‌باک. به‌خدا اگر صدجان مي‌داشتم راضي بودم که هرکدام را زير شديدترين شکنجه‌ها و زنده پوست‌کنده‌شدنها بدهم، براي خدا، براي رهايي خلق، براي اين‌که نباشند ديگر دعواهاي زنها با مردهايشان براي نبودن خرجي خانه و مرگ بچه‌ها روي دست پدران و مادران از گرسنگي و فقر و بيماري و زن به‌لاتاري گذاشتن آناني که ميلياردها روي‌هم انباشته‌اند به‌هرصورت مي‌بيني که وضعيت کنوني اين‌چنين است و تنها آدمهاي بزدل و بي‌شرف مي‌توانند ساکت بنشينند. من خيلي وقت است که ماهيت اين رژيم خونخوار پليد برايم روشن گشته و بنابراين با همةٌ وجودم، معتقدم که بايد با اين حکومت فقط با سلاح درآويخت، چرا‌که ديگر هيچ جايي و طريق برخورد ديگري را نگذاشته‌اند و بازهم بر اين تأکيد دارم که نبرد ما عادلانه است اين خون از بدنهاي ما بايد ريخته شود تا به‌خلق انگيزةحرکت و ايثار بدهد و تا رهايي به‌جامعه باز آيد. خواهران مجاهد ما، به‌عنوان سمبل مقاومت و فداکاري و ايمان به‌خدا و به‌ اسلام در اذهان توده‌هاي انقلابي خلق، جايگاه ويژه‌‌‌‌‌‌‌ خويش را براي ابد تثبيت نموده‌اند و تاکنون نيز تعداد بسياري از همين خواهران به‌دست رژيم ددمنش خميني جلاد به‌جوخه‌‌‌‌‌‌‌ اعدام سپرده شده‌اند.
تعداد زيادي نيز در خيابانها به‌دست عوامل چماقدار شهيد يا دستگير يا مجروح شده‌اند و اساساً زن در مسير رهايي خويش پابه‌پاي مردان و در موارد بسيار گامي فراتر از توفان بن‌بست‌شكني و راهگشايي خلق به‌سوي تعالي و رستگاري بوده است و انشاءالله هرچه زودتر خواهران نقش قاطع و مؤثر خود را در سرنگوني خميني جلاد ايفا خواهند نمود. خوب عزيزان لحظهٌ سنگين وداع نزديك است. به‌هرصورت اميدوارم مايهٌ افتخارتان بوده باشم. اميدوارم مرا ببخشاييد و به‌يادم باشيد. همه‌تان را دوست دارم فدايتان مسعود برافراشته باد پرچم جمهوري دموكراتيك اسلامي مرگ بر خميني، درود بر برادر مجاهد مسعود رجوي سلام بر آزادي، پيروز باد اسلام انقلابي مجاهدين خلق

۱۳۹۴ مهر ۴, شنبه

ایران-يادي از تاريخ سازان حماسه 5مهر

مجاهد شهید زهرا رضايي
در سياهترين روزهاي تاريخ ايران جواناني پر شور و دست از جان و همه چيز خود شسته پا به ميدان گذاشتند ققنوس وار سوختند تا مشعلي براي كور سوي آزادي ميهن كه ميرفت براي هميشه به محاق كشيده و خاموش شود باشند
راز حماسه آنان مقاومت به هر قيمت در برابر سكوت و سازش راز ايثار و فداي بيكران نسل مجاهد خلق بود
زهرا رضايي ميگفت : استعمار باز دارد مي‌آيد. ما تازه رسيديم به قرون وسطي! و بازخدا مي‌داند بعد از چند سال, رنسانسي درجامعهٌ ما بوجود بيايد... «
زهرا رضايي دانش‌آموز دليري بود كه دراهواز با جنبش ملي مجاهدين آشنا شد و سپس فعاليتهاي خود را در هواداري از سازمان در اصفهان ادامه داد. زهرا پس از سي خرداد دستگير شده و پس از مدتها شكنجهٌ طاقت فرسا توسط دژخيمان خميني تيرباران مي‌شود. «وقتي ميليشياي دلاورمجاهد خلق،زهرا رضايي را درحالي كه پاهايش در ا ثر ضربات كابل, دچارخونريزي شده و چرك كرده بود براي بازجويي برده بودند ، دژخيمِ شكنجه‌گر, به او گفت: -: اگر حاضر شوي با من بحث كني، بتو مرهمي مي‌دهم كه به پاهايت بمالي! زهرا رضايي پاسخ داد: بحث كنيم ؟ بين من و تو بحث نيست. اسلحه است.»
دست نوشته و يادداشتهاى به يادگار مانده از اين مجاهد قهرمان برگهاي زرين تاريخ ميهنمان را آذين بخشيد
« مي‌خواهم فرياد بزنم! اي ارتجاع! چه زخمها از دست تو دارم. چه غمها براي من و ما كاشتي و چه پتكها برسر ما زدي. .... ولي تو اي همراهِ با تبسم و شوق همهٌ بچه‌هاي رفته. آرام و آهسته زخمهايت با نسيم صبح آزادي التيام خواهد يافت و غمهايت با اولين بهاران، بهار آزادي، شسته خواهد شد » « برادر مسعود! تو واقعا كه طلايه‌دارخلق مي‌باشي! تو يادگار بچه‌هايي هستي كه منتظرملاقاتشان مي‌باشم. ميدانم كه مي‌داني كه چقدر بچه‌ها به تو و كارتو ايمان دارند. » «بن‌بستها بايد شكسته شوند. ما توان اين را داريم»
تابلوي حماسه‌هاي درخشان شهداي مجاهددر مهرماه سال60 نقاط پرشكوه بسيار دارد
مجاهد خلق اكبر دادخواه

 بايد يادي كرد از دلاوريهاي ميليشياي پرشور مجاهد خلق اكبر دادخواه كه در روزهاي آغاز مقاومت مسلحانه، بخاطر
شناخته شدن خانه‌هاي خانواده و فاميلشان، اغلب شبها در خيابان مي‌خوابيد و روزها به گشتي‌هاي پاسداران جنايتكار خميني حمله مي‌برد، وقتي به او گفتند جا براي بسركردن شب نداري گفته بود : چه كس گفت جا ندارم. جاي اصلي من توي قلب خلقم است» ، يا مقاومت و پايداري مجاهدشهيد مهران شجاعي عضو يكي از واحدهاي ميليشياكه بدون اين كه لب بگشايدشكنجه‌هاي بسيار را تحمل كرد وسپس در وصيتنامه‌اش پيام داد كه « در را ه اين آرمان كوشا باشيد و راه را هرچه استوارتر ادامه دهيد » ومجيد كيايي شاعر و دانشجو جامعه شناسى يكي از اعضاي واحدهاي عملياتي مجاهدين كه در نامه اي خطاب به خانواده اش چنين سفارش كرده است :
« ضرورت حياتي تاريخ ميهن ما عناصر انقلابي مي طلبد كه از ميدانهاي صعب گذر كرده و آبديدگي پولاد را كسب كرده باشند .دربرابر تاريكي و ديوان حاكم بايد شير بود آنجا كه ديوان و گرگان حاكمند بايد شير شد تا رهيد
مطلب را با قطعه شعري از مجيد كيايي پايان مي بريم
مجاهد شهید مجيد كيايي
ميليشيا در همه جا. ميليشيا يك نام مشترك
مظهر يك درد مشترك،رمزآرمان بزرگ خلق
ميليشيا از كرانه تا كرانه،از دريا تا دريا
از سلسله جبال تا سلسله جبال،درهمه جا
آشناي درد و كين توده‌هاست
ميليشيا با قامت ستبر خويش
با مجاهد در راستاي تاريخ ايستاده است.

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

روزی که شعار مرگ بر خمینی،برای نخستین بار در ایران طنین‌افکن شد


 
۵مهر ۱۳۶۰ –۲۷سپتامبر۱۹۸۱:

۵ مهر سال ۱۳۶۰ برای اولین بار میلیشیای مجاهد خلق شعار مرگ بر خمینی را به میان تودههای مردم برد.
در این روز واحدهای میلیشیای مجاهد خلق, در نقاط مختلف تهران به خیابانها ریختند و شعار مرگ بر خمینی را به میان توده‌های مردم بردند و بت خمینی دجال را که زمانی عکس خود را در ماه نشان میداد، شکستند.
به‌یمن پاکبازی بی‌نظیر مجاهدین و میلیشیای قهرمان, تصویر کریه ترین و خونریزترین دیکتاتور معاصر در چهره منحوس خمینی به مردم ایران نشان داده شد.
۵مهر، محل بروز فریاد خشم آلود ملت ایران بود که از گلوی فرزندان دلاورش، خیانت عیان خمینی به انقلاب و آرمان آزادی واستقلال مردم را محکوم می‌کرد.
آن روز صدها رزمنده جان‌برکف و میلیشیای پاکباز مجاهد، با جسارتی ستودنی در خیابانها رودرروی پاسداران مسلح خمینی خروشیدند و با شعار مرگ بر خمینی، زنده باد آزادی, سنگفرش خیابانها را با خون خود رنگین کردند.


تبصره

بعد از 34 سال از مهر سال 60 شعار مرگ بر یزید زمانه
برای خواندن مطلبی در این باره اینجا کلیک کنید

ایران-حماسه5مهراسطوره مقاومت 3شیرزن مجاهد خلق


از رور30 خرداد سال60 ديگر مرز خونيني بين خلق و رژيم ضد بشري قرون وسطائى ولايت فقيه با خون سرخ مجاهدان و مبارزان ميهن رسم شد امروز بعداز سي و سه سال همگان اذعان دارند كه اين رژيم پدر خوانده داعش عصر حاضر است.

اما بهاي اين آگاهي بهاي بسيار سنگين از خون بهترين و آگاهترين وعاشق ترين -جوانان اين ميهن بود، مقاومت جانانه سه دختر جوان 17-18ساله از برجسته ترين نمونه هاي اسطوره سازان وتاريخ سازان آزادي ميهن است خود بخوانيد و قضاوت كنيد.

راه ما را ادامه دهيد

اين آخرين كلمات و پيام قهرمانان حماسه اي شگفت بود 
مجاهدين شهيد منصوره فزونگري دانش آموز18ساله، مانيا صفاريان و صديقه فخردانشجوسه‌شيرزن خرم آبادي كه تا لحظات پيش‌از اعدام چنان مقاومت و جسارتي از خود نشان دادند كه دژخيمان خونخوار را مستأصل كردندتا جائي كه بالاخره ماهيت ددمنش و ضد بشري خود را برملا كردند آنها دست به جنايتي فجيع و بي نظير زدند. 

خفه كردن اين سه شيرزن با سيم فلزي

منصوره فزونگري كه 18سال بيشتر نداشت، هنگام محاكمه در پاسخ به همهٌ سئوالات دژخيمان، فقط سرود «به‌خونم» را مي‌خواند. مزدوران خميني، بعد‌از آن كه دوبار او را به‌صورت ناقص حلق‌آويز كردند، به رگبار گلوله بستند. تا آخرين لحظات حيات، صداي منصوره كه سرودهاي سازمان را مي‌خواند، به‌گوش مي‌رسيد. يكي از شكنجه‌گران كه روزهاي متوالي اين اسيران مقاوم را شلاق مي‌زد، گفته بود: «روزها آن‌قدر شلاق مي‌زنم كه شبها از خستگي دستهايم خوابم نمي‌برد، نمي‌دانم اينها چطور اين همه شلاق را تحمل مي‌كنند و دهان باز نمي‌كنند…» بعد از شكنجه‌هاي بسيار آنها را به دادگاه مي‌برند. آنان نه‌تنها شجاعانه از آرمانشان دفاع كردند كه علاوه بر‌آن مسئوليت كليه عمليات نظامي انجام‌شده در شهر را به‌عهده گرفتند. استواري و صلابت آنان كه البته با هوشياري و برنامه‌ريزي از پيش توأم بود حاكم شرع را فريب داد و حرفشان را باور كرد. 
در عوض دستور داد به جاي اعدام، آنها را با سيم فلزي خفه كنند. حكم با قساوت تمام در موردشان اجرا شد. با اين فداكاري بي‌دريغ تعدادي از زندانيان از مرگ و شكنجه نجات يافتند. اين سه‌شيرزن مجاهد سرانجام در روز 23مهرماه 1360در حالي كه قسمتهايي از بدنشان با آتش سيگار سوزانده شده و پوستشان بر‌اثر ضربات كابل از‌هم شكافته بود، خطاب به همرزمان اسيرشان فرياد كشيدند: راه ما را ادامه دهيد