شعله در زنجیر به مناسبت شهادت مجاهد خلق سید محمدرضا سعادتی
از موسی خیابانی هم سلولی سعید برنامه ای انگیزاننده از سیمای آزادی
… در بند ۲۰۹ زندان اوین یک لیوان پلاستیکی
قرمزرنگ دیده میشد که این جمله رویش کنده شده بود:
«هر شلاقی که به پای انقلابیون فرود میآید، به
منزله کلنگیست که گور استبداد را بیشتر حفر میکند».
جملهی بالا منسوب به مجاهد دلیر، محمدرضا
سعادتی است.
هم چنین از نامه های او که در زندان اوین نوشته و به یادگار مانده است این جمله او برای همیشه تاریخ درسی است از مقاومت و پایداری و اصالت جریان انقلابی مجاهدین خلق با همین رسم و راه و مشی بود که مجاهدین ۴دهه یک تنه در برابر مخوف ترین دیکتاتوری مذهبی قرن ایستادند و او را به مرحله سرنگونی اش رساندند:
«وقتی که چشمانداز آینده برای ما روشن باشد، وقتی به اصالت خود و به اصالت
مکتب خود معتقدیم و ماهیت تمامی جریانهای ارتجاعی را و سرنوشتشان را میشناسیم دیگر
چه باک!
به قول برادرمان چه کسی میتواند از جهاد یک مجاهد جلوگیری کند. تمامی نیروهای
جهان بسیج شوند، نمیتوانند ارادهٴ یک مجاهد را برای ایستادن و برگشتن از راهی که
در پیش گرفته است بشکنند».
مجاهد قهرمان محمد رضا سعادتی زندانی دو نظام دیکتاتوری شاه و شیخ فقط سه ماه طعم ازادی از زندان را چشید. سرانجام محمد رضا سعادتی قهرمان در چهارم مرداد ۱۳۶۰ در ماه رمضان و درحالیکه او روضه دار بود تیرباران و به کهکشان شیهدان مجاهد خلق پیوست.
قابل ذکر است که در تیرماه ۵۸ اطلاعیهای با امضای ۴۲ تن از
شاعران و نویسندگان از جمله:
احمد شاملو، سیمین بهبهانی، گلی ترقی و… منتشر
شد و سعادتی را «گروگان آزادی در چنبر تهمتها و افتراهای مرموز» خواندند و خواهان
آزادی او شدند.
در چهار دهه حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه با بیش از ۱۲۰هزار جان باخته راه
آزادی در سرتاسر خاک ایران هیچ زمین و دشتی نیست که در آن شیهد و جان
باخته راه آزادی در خاک نیاسوده باشد جای جای میهن و سنگ فرش خیانها و کوچه ها یاد و خاطره ای از حماسه رزم و فدای آنها را در دل خود مهر کرده است. ردی از خون و مبارزه و تسلیم ناپذیری یک نسل در برابر قدار ترین دیکتاتور مذهبی در طول اعصار.
این صفحه از وبلاگ به برنامه یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهرهای مختلف اختصاص دارد
زنده بگور کردن زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین در تابوت توسط ربیعی وزیر برکنار شده آخوند روحانی در دهه شصت در آذربایجان
سی و
هفت سال بعداز بزرگترین نسل کشی زندانیان سیاسی و بخصوص هواداران سازمان
مجاهدین خلق ایران در لابلای اخبار گوشه کوچکی از اوج شقاوت و جنایت برملا میشود
یکی از تکاندهنده ترین نمونه ها زنده بگور کردن
زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین در تابوت است که بعداز ۳۷ سال برای اولین بار افشا میشود.
عبدالله شهبازی مسئول مرکز مطالعات تاریخ معاصر
که وابسته به وزارت اطلاعات حکومت است در وب سایت خود نوشت : این فرد (عباد) در
کمال خونسردی و درکمال طنز برای وی تعریف کرده است:
در آذربایجان تعدادی از اعضای یک گروهک را دستگیر
کردیم. باید آنها را برای حضور در دادگاه از راه آستارا به گیلان میفرستادیم.
نگهبان و محافظ به اندازه کافی نداشتیم.
همه را در تابوت خوابانیدیم و درب تابوتها را
میخ زدیم و با کامیون اعزامشان کردیم.
زمانی که در مقصد درب تابوتها را باز کردند،
همه به علت خفگی مرده بودند!»
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر اندیمشک قسمت اول و دوم
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر بجنورد قسمت اول و دوم
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر بهبهان قسمت اول و دوم
یاد شهیدان
مجاهد خلق در چهارمحال و بختیاری گرامی باد
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر کرد
عاشقانی که در اوج پاکی، جوانی و شکوفایی،
به دست خمینی جلاد به شهادت رسیدند و جان خود را فدیة راه آزادی کردند
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر تهران قسمت اول تا پنجم
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر بندر گز
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر ملایر
یادی از شهیدان مجاهد خلق در ماکو و مرند
شعله عشق به آزادی و حس فدا در مسیر کسب آن در همه جای ایران زبانه میکشد. از اینرو است که این خاک در اقصی نقاط خود شاهد پیوستن به مجاهدین و ایستادگی بر سر آرمانهای رهاییبخش است. در این برنامه یاد برخی شهیدان مجاهدخلق از شهرهای ماکو و مرند را گرامی میداریم.
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر خوی قسمت اول و دوم
مردم خوی و مجاهدانش، همانگونه که ستم شاه را برنتافتند، علیه حاکمیت شیخ نیز شوریدند. دلاوران خویی برای آزادی مردم از چنگ اهریمنان عمامه بهسر، قیام کرده و در این راه، از بذل جان خود نیز دریغ نکردهاند. همان دلاورانی که امروز جوشش خون آنها در اعتراضات و خیزشهای مستمر مردمی، در سراسر میهنمان، آشکار است. در این برنامه یاد برخی از شهیدان مجاهدخلق از خوی را گرامی میداریم.
یادی از شهیدان مجاهد خلق بندر عباس قسمت اول
یادی از شهیدان مجاهد خلق برازجان قسمت اول و دوم
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر یزد
شهر یزد، نه فقط با آب وهوای گرم و بادگیرهای
فراوان و زیبا، همچنین با قهرمانان و پهلوانانش شناخته میشود. دلاورانی که در سیاهترین
دوران تاریخ ایران، با هیولای خونآشام زمان، خمینی سفاک به رزم و پیکار برخاستند
و چون اخترانی شبکوب بشارتدهنده صبح، و رهایی شدند. در این برنامه یاد شماری از
شهیدان مجاهدخلق از شهر یزد را گرامی میداریم.
یادی از شهیدان مجاهد خلق سیستان و بلوچستان
یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر سمنان قسمت اول و دوم
استقامت و پایداری مجاهدین خلق برخاسته از سمنان در مبارزه با دیکتاتوری مذهبی که خمینی در ایران بنیان گذاشت برای هر ناظری چشمگیر است. فرزندان سمنان، دیاری در دامان البرز درس وفا و فدا میدهند.
مرگ بر خمینی، افتحارآمیزترین شعار زمان در سال ۱۳۶۰
-گزارشی از حماسه پنجم مهر
بهراستی آیا از خود سؤال کردهایم، چگونه خمینی از محبوبترین
شخصیت به منفورترین فرد عالم تبدیل شد؟ بهلب آوردن این واقعیت بهعنوان یک سؤال،
شاید ساده به زبان بیاید. طرح آن ممکن است برای بسیاری از ما از تازگی افتاده باشد
و تصور کنیم خمینی همیشه منفور بوده و اتفاق خاصی نیفتاده است و...
هنگامی خوب میتوانیم به عمق این سؤال پی ببریم که بتوانیم
دو سر طیف محبوبترین و منفورترین را در مورد خمینی به تصویر بکشیم.
برخی حماسهها، فراتر از دایره یک قوم یا ملت را تحت تاثیر
قرار میدهند مانند حماسه عاشورا و داستان امام حسین که برای آزادی، همه چیز و
همه کس خود را بیدریغ فدا کرد.
برخی حماسهها هم هستند که شاید اکنون کسی شائبه عظمت، آن هم
در چنین حد و اندازههایی را برای کسی تداعی نکند اما از هماکنون میتوان حدس زد
که «مهر و نشان» حماسه به پیشانیشان خورده و با گذشت زمان، بزرگ و بزرگتر خواهند
شد، اگر نه در حد حماسهها و اساطیر فوقالذکر اما بیشک در ردیف افتخارات تاریخی
مردم ایران به ثبت خواهند رسید و در آینده از آنها بیشتر و بیشتر گفته خواهد شد.
تا روزی که در جایگاه واقعی خود در ردیف حماسههای این سرزمین قرار بگیرند.
آن روز بچههایی پا به میدان مبارزه با مهیبترین هیولای تاریخ
معاصر ایران نهادند که حرفهای شگفتانگیزی میزدند. آن جوانان که تازه از میدان
مبارزه با دیکتاتوری سلطنتی فارغ شده بودند، اندیشههایی سترگ داشتند! تعجب نکنید،
در فرازهای بعدی این نوشته، برخی نوشتههای کوتاهشان را بخوانید و قضاوت کنید. برخی
با درک تاریخی عمیقی درباره حادثه خمینی صحبت میکنند و برخی دیگر آنچنان ژرفکاوانه،
هزارتوی انسان را با کلماتشان درمینوردند که پیش از آنها حتی تصورش هم مشکل بود،
آن هم جوانانی که سن و سالشان اقتضای درک «آنهمه» را نمیداد!
جوانانی که بهرغم تمام کم سن و سالی اما به درک محضر
مبارزه با دیکتاتوری شاه در آخرین فراز آن رسیده بودند و پس از آن نیز با گنجینه
اندیشههای انقلابی مجاهدین و ۲سال
و نیم رزم و آزمون میدانی، آبدیده شده بودند. انقلابیونی استثنایی!
درسهایی از حماسه۵مهر سی و هفت سال پیش پایههای نظام ولایت فقیه خمینی
در تهران به لرزه افتاد.
روز ۵مهر سال۶۰ برای اولین بار میلیشیای قهرمان مجاهدین بهصورت
سرجمع در نقاط مختلف تهران و چند شهر دیگر به خیابانها ریختند و با شعار «مرگ بر
خمینی» بت و هیبت خمینی دجال را شکستند. اینگونه هیبت خمینی که روزگاری عکس خود را
در ماه نشان میداد، توسط میلیشیای مجاهد خلق درهم شکسته شد.
در این روز به یمن پاکبازی بینظیر
مجاهدین و میلیشیای قهرمان مجاهد خلق، تصویر کریهترین و خونریزترین دیکتاتور
معاصر در چهره منحوس خمینی به مردم ایران نشان داده شد.
مجاهدین از نیمه شهریور سال ۶۰تا اوایل مهر و سپس در اوج خودش در
روز ۵مهر در تهران و برخی دیگر از
شهرستانها، به آزمایش یک قیام جانانه و راهگشای شهری روی آوردند و سنگینترین بهای
خونین را هم پرداختند.
نخستین هدف مجاهدین، مطرح کردن شعار
«مرگ بر خمینی» و بردن آن به میان مردم بود. این شعار را تا آنموقع هیچکس در
عرصه اجتماعی نداده بود و جرأت و جسارت فوقالعادهیی میخواست. مجاهدین باید پا
پیش میگذاشتند و بت استبداد دینی خمینی را با عبور از آتش و خون با سنگینترین
بها در هم میشکستند.
پیام مجاهدین، قشر پیشتاز جوان،
دانشجویان و دانشآموزان هوادار مجاهدین این بود: «ای جلاد ننگت باد» - «مرگ بر خمینی»
- «زنده باد آزادی» - «شاه سلطان خمینی مرگت فرا رسیده».
دومین هدف مجاهدین، به میدان کشیدن
عنصر اجتماعی و مردمی در تهران و برخی شهرستانها بود تا اگر از این طریق هم کاری میتوان
کرد، آیندگان گواهی بدهند که مجاهدین مضایقه نکردند. چرا که مجاهدین هر چند الگوی
سقوط رژیم شاه را قابل تکرار نمیدانستند، اما میخواستند به میدان آوردن عنصر
اجتماعی را یک بار دیگر بیازمایند. البته همانطور که پیشبینی میشد، در اثر شدت
سرکوب رژیم خمینی، جواب منفی بود.
در همان روز 5مهر 1360، بنا به
دستور خمینی دجال هزاران جوان بیمحاکمه تیرباران شدند؛ بدون آن که حتی نامشان را
گفته باشند. شتاب رژیم در اعدامهای خیابانی و فتواهای پیاپی خمینی که از جانب نمایندگان
و سخنگویانش در رادیو و تلویزیون اعلام میشد، حکایت از ترس و وحشت خمینی از مجاهدین
و قیام بود. حتی رژیم خمینی شماری از پاسداران و کمیتهچیهای خود را هم که در
صحنه به مجاهدین تیراندازی میکردند، به اشتباه همراه با مجاهدین در تهران دستگیر
کرد و شکنجهگران و بازجویان در اوین، قسم و آیههای آنها را که علیه مجاهدین میجنگیدند،
باور نکردند؛ حتی فرصت یک تلفن کردن به کمیتهها هم به آنها داده نشد و کارت
پاسداری آنها را هم جعلی دانستند و میگفتند خیلی از «منافقین» از همین کارتها جعل
کردهاند! و اینچنین آنها (پاسداران خودش) را هم سر ضرب و به اشتباه اعدام کرد.
شش روز قبل از قیام مسلحانه ۵مهر مجاهدین در تهران، آخوند موسوی
تبریزی، «دادستان کل انقلاب» خمینی، گفته بود: «هر کس در برابر این نظام و امام بایستد،
کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت و زخمیاش را زخمیتر کرد که کشته شود...
هرکس از اطاعت امام خارج شود و در برابر نظام بایستد حکمش اعدام است». (کیهان- ۲۹شهریور ۶۰).
آخوند محمدی گیلانی، «حاکم شرع» خمینی
در تهران، نیز گفته بود: «... محارب بعد از دستگیری توبهاش پذیرفته نیست... کشتن
به شدیدترین وجه، حلقآویز کردن به فضاحتبارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ
آنها بریده شود... اینها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه میکنند، دستگیر شوند
[و] در کنار دیوار همان جا آنها را با گلوله بزنند... قاضی میبایست یک مقدار قسی
باشد». (کیهان-۲۹شهریور ۶۰).
شش روز بعد از تظاهرات ۵مهر مجاهدین در تهران این بار
آخوندهاشمی رفسنجانی به صحنه آمد و گفت: «۴حکم
بر اینها (مجاهدین) لازمالاجراست: ۱ـکشته
شوند؛ ۲ـ بدار کشیده شوند؛ ۳ـ دست و پایشان قطع شود؛ ۴ـاینها از جامعه جدا شوند... اگر
آن روز (منظورم اوایل انقلاب است) ۲۰۰نفر
از اینها (مجاهدین) را میگرفتیم و اعدامشان میکردیم، امروز اینقدر نمیشدند».
(روزنامه اطلاعات- ۱۱مهر
۶۰).
با این وجود و با همه وحشیگریهای
قرونوسطایی و مافوق تصور، این خمینی خونآشام و جلاد بود که روز 5مهر 1360، با
شعار «مرگ بر خمینی» و «شاه، سلطان خمینی، مرگت فرا رسیده»، در ذهن تودههای مردم
ایران به گور سپرده شد.
نشریه مجاهد شماره ۴۰۷مورخ ۳۱شهریور ۱۳۷۷،
اسامی ۱۱۴۲تن از شهیدان پاکباز تظاهرات
۵مهر مجاهدین را به چاپ رساند
و در این باره نوشت: «بخش عمده اسامی این فهرست را نسل جوان و پرشور انقلابی ایران
تشکیل میدهد. ۶۳۲تن از این شهیدان، جوانان زیر
۲۵سال هستند. از میان آنها ۱۷۶تن از ۱۱تا ۱۸ساله هستند. اسامی ۸۱۵تن را رژیم خمینی در روزنامههایش
اعلام کرده است. ۹۴۲تن تیرباران، ۴تن حلقآویز و ۳۳تن در زیر شکنجه شهید شدهاند. ۲۴۷دانشآموز و ۲۰۹دانشجو در شمار این شهیدان هستند».