‏نمایش پست‌ها با برچسب اراک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اراک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

ایران-یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر های مختلف از دهه شصت به بعد


سرتاسر  ایران زمین دشتی نیست
کز خون دل و دیده بر آن سنگی نیست

در چهار دهه حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه با بیش از ۱۲۰هزار جان باخته راه آزادی در سرتاسر خاک ایران هیچ زمین و دشتی نیست که در آن شیهد و جان باخته راه آزادی در خاک نیاسوده باشد
جای جای میهن و سنگ فرش خیانها و کوچه ها یاد و خاطره ای از حماسه رزم و فدای آنها را در دل خود مهر کرده است. ردی از خون و مبارزه و تسلیم ناپذیری یک نسل در برابر قدار ترین دیکتاتور مذهبی در طول اعصار.

این صفحه از وبلاگ به برنامه یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهرهای مختلف اختصاص دارد 



 زنده بگور کردن زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین در تابوت توسط ربیعی وزیر برکنار شده آخوند روحانی در دهه شصت در آذربایجان

سی و  هفت سال بعداز بزرگترین نسل کشی زندانیان سیاسی و بخصوص هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در لابلای اخبار گوشه کوچکی از اوج شقاوت و جنایت برملا میشود

یکی از تکاندهنده ترین نمونه ها زنده بگور کردن زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین در تابوت است که بعداز ۳۷ سال برای اولین بار افشا میشود.
  
عبدالله شهبازی مسئول مرکز مطالعات تاریخ معاصر که وابسته به وزارت اطلاعات حکومت است در وب سایت خود نوشت : این فرد (عباد) در کمال خونسردی و درکمال طنز برای وی تعریف کرده است:

در آذربایجان تعدادی از اعضای یک گروهک را دستگیر کردیم. باید آنها را برای حضور در دادگاه از راه آستارا به گیلان میفرستادیم. نگهبان و محافظ به اندازه کافی نداشتیم.

همه را در تابوت خوابانیدیم و درب تابوت‌ها را میخ زدیم و با کامیون اعزامشان کردیم.

زمانی که در مقصد درب تابوت‌ها را باز کردند، همه به علت خفگی مرده بودند!»



یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر اندیمشک قسمت اول و دوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر  بجنورد قسمت اول و دوم


                                


یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر بهبهان قسمت اول و دوم



















یادی از شهیدان مجاهد خلق در رشت
لینک قسمت اول -و دوم و سوم


یاد شهیدان مجاهد خلق در چهارمحال و بختیاری گرامی باد


یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر کرد




عاشقانی که در اوج پاکی، جوانی و شکوفایی، به دست خمینی جلاد به شهادت رسیدند و جان خود را فدیة راه آزادی کردند




















یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر تهران قسمت اول تا پنجم



یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر بندر گز



یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر ملایر



یادی از شهیدان مجاهد خلق در ماکو و مرند

شعله عشق به آزادی و حس فدا در مسیر کسب آن در همه جای ایران زبانه می‌کشد. از اینرو است که این خاک در اقصی نقاط خود شاهد پیوستن به مجاهدین و ایستادگی بر سر آرمانهای رهاییبخش است.  در این برنامه یاد  برخی شهیدان مجاهدخلق از شهرهای ماکو و مرند را گرامی می‌داریم.




یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر خوی قسمت اول و دوم
مردم خوی و مجاهدانش، همانگونه که ستم شاه را برنتافتند، علیه حاکمیت شیخ نیز شوریدند. دلاوران خویی برای آزادی مردم از چنگ اهریمنان عمامه به‌سر، قیام کرده و در این راه، از بذل جان خود نیز دریغ نکرده‌اند.  همان دلاورانی که امروز جوشش خون آنها در اعتراضات و خیزشهای مستمر مردمی، در سراسر میهنمان، آشکار است. در این برنامه یاد برخی از شهیدان مجاهدخلق از خوی را گرامی می‌داریم.  




یادی از شهیدان مجاهد خلق بندر عباس قسمت اول




یادی از شهیدان مجاهد خلق برازجان قسمت اول و دوم





یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر یزد

شهر یزد، نه فقط با آب وهوای گرم و بادگیرهای فراوان و زیبا، همچنین با قهرمانان و پهلوانانش شناخته می‌شود. دلاورانی که در سیاه‌ترین دوران تاریخ ایران، با هیولای خون‌آشام زمان، خمینی سفاک به رزم و پیکار برخاستند و چون اخترانی شبکوب بشارت‌دهنده صبح، و رهایی شدند. در این برنامه یاد شماری از شهیدان مجاهدخلق از شهر یزد را گرامی می‌داریم.




یادی از شهیدان مجاهد خلق سیستان و بلوچستان


یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر سمنان قسمت اول و دوم

استقامت و پایداری مجاهدین خلق برخاسته از سمنان در مبارزه با دیکتاتوری مذهبی که خمینی در ایران بنیان گذاشت برای هر ناظری چشمگیر است. فرزندان سمنان، دیاری در دامان البرز درس وفا و فدا میدهند.




 یادی از شهیدان مجاهد خلق-اصفهان قسمت اول تا پنجم




 یادی از شهیدان مجاهد خلق-قزوین قسمت اول و دوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق آمل قسمت اول تا سوم




یادی ازشهدای مجاهد خلق –اراک قسمت اول و دوم 


یادی ازشهدای مجاهد خلق – ایلام


یادی ازشهدای مجاهد خلق –قوچان قسمت اول و دوم


یادی ازشهدای مجاهد خلق – قم




یادی ازشهدای مجاهد خلق – فسا





یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر ارومیه


یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر اهواز



یادواره شهیدان مجاهد خلق از شهر اردبیل شهدای آزادی ایران



قهرمانان شهید  مجاهد خلق شهر کازرون


مجاهد شهید سعید گلستان فرد


الله قلی خان جهانگیری

مجاهد شهید ماه پروین ربیعی

مجاهد شهید مهدی عابدی
 مجاهد شهید کاظم عابدی
مجاهد شهید کاظم عابدی
مجاهدشهید احمد بوستانی
مجاهد سرفراز صدیقه صادق پور
ابراهیم داوودی
مجاهد شهید شیر علی ابونصری
مجاهد شهید مهدی شیخان

۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

#ایران-به یاد #مجاهد #قهرمان #احمدرضا_شادبختی،عضو تحریریه #نشریه_مجاهد وکاندیدای #مجاهدین از اراک



مجاهد قهرمان احمدرضا شادبختی، عضو تحریریه نشریه مجاهد و کاندیدای مجاهدین از اراک

۱۶ مرداد۱۳۶۰ مجاهد قهرمان  احمدرضا شادبختی همراه با ۴۲ مجاهد ديگر تيرباران شد.
او زير شكنجه به «لاجوردي» گفته بود: «بجنگ تا بجنگيم!

آن‌چنان‌که زندانیان ازبند‌رسته گفته‌اند و نوشته‌اند، در روزی از اولین روزهای مردادماه سال1360، آن‌گاه که شقاوت جلادان اوین به‌سرپرستی لاجوردی دژخیم به‌اوج رسیده بود، دستگیری یک مجاهد قهرمان، در این شکنجه‌گاه ولوله می‌افکند، بازجویان قربانیان شکنجه‌های قرون‌وسطایی خود را از تختهای شکنجه باز می‌کنند و با چشمهای بسته، از اتاقهای «شعبه‌های» جلادی اوین به‌راهروها منتقل می‌کنند تا پذیرای یک مجاهد نامدار باشند.
زندانیان که از زیر‌چشم‌بندها شاهد جست‌و‌خیزهای جلادان از‌جمله: «ناصریان، پیشوا، میرزایی، جلیل و » بودند، مجاهد قهرمان احمدرضا شادبختی را می‌بینند که به‌رغم نقص عضو و اندام نحیفش با قامتی استوار در برابر جلادان ایستاده و آنها را به‌سخره گرفته است. دقایقی بعد با حضور سردژخیم، لاجوردی، نبردی تاریخی آغاز می‌شود، نبرد میان مجاهد خلقی با دستهای بسته اما اراده‌یی از نوع همان اراده‌هایی که خود بارها در صفحات «مجاهد» تصویر کرده بود، با دژخیمی که داغ و درفش و شلاق و جوخه تیرباران را در اختیار دارد. شرح اولین مکالمه میان احمدرضای قهرمان و لاجورد‌ی دژخیم، در این یاد مختصر نمی‌گنجد. اما تنها به‌یک اشاره باید گفت که صحنه نبرد آن‌چنان درخشان و شورانگیز بود و قهرمان صحنه آن‌چنان با صلابت در مقابل دژخیم ایستاده بود،‌که زندانیانی که شاهد آن بودند، بی‌اختیار اشک شوق و شادی فرو می‌ریختند. یکی از زندانیان که از نزدیک شاهد این رو‌در‌رویی سخت و سنگین بود، می‌گوید: «صدای پای لاجوردی دژخیم را شنیدم که از کنار من عبور کرد و وارد شعبه7 شد، من که هم‌چنان از زیر چشم‌بند نگاه می‌کردم دیدم که او چشم‌بند را از روی چشمهای "احمدآقا" باز کرد (زندانیان مجاهد به‌خاطر احترام ویژه‌یی که برای مجاهد قهرمان احمدرضا شادبختی قائل بودند، او را "احمدآقا"، خطاب می‌کردند). معمولاً وقتی چشم‌بند را از روی چشم زندانی باز می‌کردند، به‌معنی این بود که شهادت او قطعی است. این‌را همه می‌دانستند. لاجوردی با او سلام و علیک کرد. او را از قبل می‌شناخت و با شخصیت پر‌صلابت او آشنا بود، به‌همین دلیل با او رابطه‌یی کاملاًً متفاوت برقرارکرد. من تابه‌حال ندیده بودم که لاجوردی دژخیم با یک زندانی این‌گونه از موضع پایین رابطه برقرار کند و احمدآقا در مقابل پرغرور و باصلابت ایستاده بود، انگارنه‌انگار که دستگیر شده و اتفاق خاصی افتاده است. صحبتهای زیادی بین آنها رد‌و‌بدل شد وقتی لاجوردی شروع به‌تهدید کرد، احمدآقا چشم در چشم لاجوردی انداخت و گفت:
 من همین امروز سر قرار بودم، و فردا و پس‌فردا چندین قرار دارم و اطلاعاتم به‌روز است، تو فکر می‌کنی که می‌توانی یک مجاهد خلق را وادار به‌تسلیم کنی، ببینیم که مجاهد خلق تسلیم می‌شود یا د‌ژخیم. 
همه بچه‌ها بعداً می‌گفتند که با مشاهده این صحنه اشک شوق از چشمانشان جاری شده بود. به‌خصوص وقتی احمدآقا از مسعود صحبت می‌کرد، همه احساس کرده بودند که او به‌کوه تکیه دارد و به‌همین دلیل مثل کوه ایستاده است» به‌روایت شاهدان، این نبرد که لاجوردی جلاد برای آن کشمکشی چند‌ین‌ماهه را پیش‌بینی‌کرده بود، کمتر از 2هفته بعد، در روز 16مرداد1360، با پیروزی کامل و تمام‌عیار مجاهد خلق و به‌زانو درآمدن دژخیم، به‌پایان رسید. لاجوردی که خود از بیان به‌زانو درآمدنش گریزی نداشت، به‌ناچار فرمان تیرباران او را صادر کرد

آخرین نوشته او در نشریه مجاهد قبل از دستگیری:
پاسخ جاودانه به«جوهر و مضمون اصلی هستی و تاریخ»” «زنده می‌ماند تا دین خدا را از اسارت خدایان زمینی که در "غیبت" او ایمان و باور بی‌ریای مردم را در میدان تاخت‌و‌تاز "ولایت" و "نیابت" دروغینشان به‌بازی گرفته‌اند، وارهاند و خدا را از درون مساجد اشغال‌شده و از فراز منابر غصب‌شده به‌میان محرومان برد و در پاکترین و زیبنده‌ترین و زیباترین شکلش به‌نمایش گذارد. خدایی که نه بر توهم و فریب و جهل توده‌ها، که بر "آگاهی" ‌و "آزادی" انسان استوار است. زنده می‌ماند تا زنده‌بودن و جاودانگی پایداری و مقاومت انسان را جلوه‌گر سازد و با این مقاومت تاریخی رفیع‌ترین قلل توحید و یگانگی اجتماعی را تا تحقق جهانی آزاد، آباد و عاری از ستم و طبقات بپیماید.

آری "او" زنده می‌ماند» وقتی مجاهد قهرمان احمد‌رضا شادبختی، این آخرین جملات از آخرین یادگار قلمیش را در مجاهد125 (27خرداد60) می‌نگاشت، نمی‌دانست که یک‌ماه بعد شکنجه‌گاه اوین صحنه پرشکوهی از همین «مقاومت انسان» خواهد بود و خود او ازجمله قهرمانان آن صحنه است که باید با به‌خاک مالیدن پوزه جلادترین جلادان، لاجوردی دژخیم، سایه سیاه و شوم او را با نوری که از قلب و ضمیر انسان «آگاه»‌و «آزاد» و آن‌چنان که کمی پیشتر نوشته بود؛ 

«انقلابیون پاکباخته» می‌جوشد، بشکافد و چشم و دل اسیران بی‌پناهی را که شاهد رویارویی یک مجاهد خلق با دیو خون‌آشام اوین هستند‌، روشن سازد.

مجاهد قهرمان احمدرضا شادبختی، عضو تحریریه نشریه مجاهد و کاندیدای مجاهدین از اراک