‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاومت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاومت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مهر ۷, شنبه

ایران-به‌یاد معصومه عضدانلو و سینه‌های رازدار مجاهدین



«به‌خاطر گلوله‌ای که در ناحیه گردن و فک معصومه اصابت کرده بود، او دائماً خون بالا می‌آورد و در خون خود دست و پا می‌زد. دژخیمان در همین شرایط دست و پایش را به‌ تخت بسته و او را شکنجه می‌کردند. معصومه در همان حال که به‌علت خونریزی نمی‌توانست دهانش را خوب باز کند، چیزهایی زیرلب می‌گفت. دژخیمان فکر کردند او دارد اطلاعاتش را می‌دهد. اما وقتی بالای سرش جمع شدند، معلوم شد که او پشت سر هم تکرار می‌کند: «مرگ بر‌ خمینی ـ ‌درود بر‌ رجوی». جلادان با شنیدن این شعارها و مشاهده مقاومت قهرمانانه معصومه مستأصل شده بودند و وحشیگری‌شان به‌ اوج رسیده بود. طی ۶ماه اسارت معصومه، لاجوردی با اعمال انواع شکنجه‌های وحشیانه، همه تلاش خود را به‌کار گرفت تا بلکه معصومه را بشکند و او را وادار به‌ مصاحبه تلویزیونی کند. اما قهرمان مجاهد خلق هر بار دژخیم را در مقابل اراده استوار خود به‌زانو درمی‌آورد.
در همین روزها بر اثر شدت شکنجه جنین چندماهه معصومه سقط شد و خود وی نیز دیگر قادر به‌ راه‌رفتن روی پای خود نبود و به‌سختی تکلم می‌کرد. اما تلاش می‌کرد اخبار داخل زندان را به‌ جنبش بیرون از زندان برساند. او همچنین به‌ زندانیان روحیه می‌داد و آنان را به‌ مقاومت فرامی‌خواند....
قسمتی از خاطرات هم زنجیران مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو



در تاریخچه مقاومت زندانیان مجاهد خلق و قهرمانان در زنجیر، حماسه‌هایی از پایداری وجود دارد که درنگ بر آن، ستایش هر انسانی را برمی‌انگیزد و به‌هر وجدان بیدار و آگاهی درس ایمان و وفا می‌آموزد. حماسه مقاومت مجاهد قهرمان معصومه عضدانلو در زیر شکنجه‌های وحشیانه دژخیمان خمینی و پیروزی غرورانگیزش در خلق این حماسه، یکی از همین اسناد جاودانه در تاریخچه پرافتخار سازمان مجاهدین خلق ایران می‌باشد. 
صحبت از معصومه عضدانلو، خواهر کوچکتر مریم رجوی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران است که لاجوردی، سردژخیم خمینی شخصاً به‌ شکنجه و بازجویی و نهایتاً اعدام او پرداخت و این قهرمان، دژخیمان را در برابر اراده و ایمان خلل‌ناپذیر خود به‌زانو در آورد.
لینک متن کامل زندگی نامه و خاطرات هم زنجیران از سایت مجاهد


۱۳۹۷ شهریور ۲۲, پنجشنبه

ایران-درگذشت مادر مجاهد پوراندخت وصال(صادق)



مادر وصال (صادق) روز جمعه ۱۶شهریور در تهران دعوت حق را لبیک گفت و به فرزندان شهیدش پیوست.

این مادر مجاهد در تمامی سالهای مقاومت در برابر دیکتاتوری آخوندی همراه با سایر مادران شهدا یار و یاور و پشتیبان فرزندان مجاهد خود بود و به‌رغم تمامی فشارها و اذیت و آزار ضدانسانی رژیم آخوندی، با شرکت در فعالیتهای افشاگرانه مادران شهیدان برای آزادی مردم و میهنمان از چنگال رژیم یزیدی آخوندها می‌کوشید.

خانم مریم رجوی با ابراز نهایت تأسف از درگذشت مادر بزرگوار مجاهد، پوراندخت وصال، فقدان او را به خانواده گرامی‌اش، به‌ویژه فرزندش مهران صادق، به مادران شهیدان و به خانواده محترم صادق تسلیت گفت و برای مادر شادی روح و علو درجات مسئلت کرد.

خانم رجوی افزود: درود و رحمت خدا بر او که با روحیه رزمنده و سرشار در کنار سایر مادران شهیدان برای روز آزادی مردم ایران تلاش می‌کرد.



۱۳۹۷ مرداد ۲۵, پنجشنبه

ایران-شهادت مجاهد قهرمان فاطمه امینی، اولین زن شهید مجاهد خلق





روز ۲۵مرداد سال ۱۳۵۴، اولین شهید زن مجاهد خلق در سازمان مجاهدین جاودانه شد. زنی قهرمان که از خود نامی بی‌زوال در یقین به راه و رسمی ‌ماندگار در وفای به عهد و پایداری تا به آخر باقی گذاشت؛ «فاطمه امینی

«فاطمه امینی» در شهر مشهد متولد شد، از سال ۱۳۴۱ فعالیتهای سیاسی خود را با تشکیل یک انجمن زنان مترقی آغاز کرد. او بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی به‌عنوان آموزگار مشغول به‌کار شد و در ارتباط با «سازمان مجاهدین خلق ایران» قرار گرفت.

پس از ضربه شهریور۵۰ که بیش از ۹۰درصد اعضا و کادرهای مجاهدین دستگیر شدند، فاطمه مسئولیت سازماندهی خانواده‌های مجاهدین جهت به‌راه‌انداختن حرکتهای افشاگرانه و اعتراضی را به‌عهده داشت. در جریان مسائل پیچیده بعدی جنبش، نظیر جریان اپورتونیستی فاطمه با صلابت و قاطعیت انقلابی، موضع اصولی خود را حفظ کرد.

سرانجام روز ۱۶اسفند سال۵۳، فاطمه امینی دستگیر و روانه شکنجه‌گاه شد. فاطمه قهرمان ۵‌ماه‌ونیم در زیر ددمنشانه‌ترین شکنجه‌های دژخیمان قرار داشت. آن‌قدر او را شلاق زدند و آن‌قدر بدنش را با منقل برقی سوزاندند که دیگر جای سالمی بر پیکر نحیفش باقی نمانده بود. او در همان اولین ماه دستگیری بر اثر سوختگی شدید پشتش فلج شد. فاطمه در تمام این مدت یا در شکنجه‌گاه اوین بود یا در اتاقهای شکنجه کمیته یا در بیمارستان شهربانی، اما کوچکترین اطلاعاتی به دشمن نداد و هویت خود را نیز، تنها «مجاهد خلق» اعلام نمود.

بدین‌ترتیب فاطمه قهرمان که شکنجه‌گران دژخیم ساواک شاه را در مقابل پیکر نحیف و فلج خود به‌زانو درآورده بود، فاتح و سربلند، روز ۲۵مرداد ۱۳۵۴ در زیر شکنجه به‌شهادت رسید.

او اولین زن مجاهد بود که در دوران نبرد انقلابی مسلحانه با رژیم شاه خائن در زیر شکنجه شهید شد و نامش برای همیشه زیب جنبش مسلحانه و انقلاب مردم ایران گردید.

اما قهرمانی فاطمه در زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های ساواک جای ویژه‌یی در تاریخچه زنان پیشتاز مجاهد دارد.

در سالهای دهه ۴۰ و ۵۰شمسی ورود زنان مجاهد و انقلابی هم‌چون فاطمه امینی و اشرف رجوی به تشکیلات مخفی سازمان مجاهدین و سایر سازمانهای مبارز، انگشت‌شمار بود. از این‌رو چنین زنانی تأثیرات ژرفی بر دختران دانشگاهی و زنان روشنفکر می‌گذاشتند.

زندگی مجاهد شهید فاطمه امینی و به‌خصوص فراز آخر آن هم‌چون تابش نور در دل ظلمت دیکتاتوری شاه و هم‌چون سپیدی امید در شبهای تار نومیدی بود و فضای جامعه اختناق‌زده را دگرگون کرد. تا آنجا که مردم پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی نام آنها را بر روی مدارس، بیمارستانها، دانشکده‌ها و حتی کوچه‌ها و خیابانها می‌گذاشتند. با ظهور زنانی هم‌چون فاطمه امینی در میدان مبارزه مسلحانه با استبداد سلطنتی؛ ارزشها عوض شده بود! و با فاطمه امینی به‌عنوان زنی پیشتاز و قهرمان در این مسیر؛ به‌طور خاص زنان روشنفکر و تحصیلکرده در دانشگاهها؛ یقین به توانایی تغییر را با او باز یافتند؛ چرا که فاطمه قهرمان، با مقاومت شگفت‌انگیز در زیر شکنجه‌های سبعانه بازجویان ساواک شاه، راه تغییر به جانب ارزشهای نوین مبارزاتی و نبرد با ستم و بیداد زمانه را بر روی زنان ایران گشود

 در یکی از صفحات صورتجلسه بازجویی فاطمه امینی که به‌عنوان یکی از اسناد زرین مقاومت ایران و قهرمانی و نستوهی زنان مجاهد خلق تا ابد ثبت شده، چنین آمده است:
- هویت خود را بیان نمایید:

- من مجاهد خلقم.

- مشخصات پدر و مادر خود را معرفی کنید:

- من فرزند خلقم.

_ محل کار و سکونت پدر و سایر بستگان خود را مشخص کنید:

همان طور که گفتم من فرزند خلقم و محل سکونتم نزد خلق است.


۱۳۹۶ تیر ۲۳, جمعه

ایران-زنی حماسه سازکه هنگام تیرباران باردار بود یادواره مجاهدقهرمان بتول عالمزاده درسی وچهارمین سالگرد به خون خفتنش


یادواره مجاهدین شهید بتول صدیه و محمدعلی عالمزاده


مجاهد قهرمان بتول عالمزاده در كرمان، محل تولدش، فعاليت داشت. بعد به تهران رفت و مدتها با همسر و طفل شيرخوارش بدون داشتن كوچكترين امكاني در اختفا به سر برد.
او از رنجها و مشكلاتي كه به خاطر حفظ فرزندش كشيده بود داستانها تعريف مي كرد. عاقبت محل استقرار آنها لو رفت و در حمله پاسداران همسر بتول، مجاهد شهيد علي غفوري، و طفل شيرخوارش به نام نسرين، به شهادت رسيدند و بتول مجروح و دستگير شد.
شكنجه هاي قرون وسطايي از همان اولين لحظات دستگيري آغاز و بتول در حالي كه باردار بود شديدترين فشارهاي ضد انساني دژخيمان را تحمل كرد.
او در حالي كه همسر و فرزند يكساله اش را از دست داده بود، و در شرايطي كه باردار بود يكي از حماسي ترين مقاومتها را در زير شكنجه كرد و عاقبت در مرداد 1361 به جوخه تیرباران سپرده شد.
خانواده عالم زاده نه تن از فرزندانش را تقدیم آزادی میهن کردند
یادشان گرامی باد


۱۳۹۶ خرداد ۲۸, یکشنبه

تاریخ آزادی ایران مدیون روز ۳۰خرداد۱۳۶۰ روز پایان و آغاز

خرداد را بدرقه کردیم آن روز
و من دیدم که می‌گریست سخت
و شتابناک و دوان می‌رفت،
تا خبر به «تیر» پرشکوه و گرم برد
انفجاری بزرگتر در راه بود.
روز ۳۰ خرداد روز سرنوشت ساز سرآغاز مقاومت انقلابیوزشهیدان و زندانیان سیاسی /سالروز تأسیس ارتش آزادی و سالروز انقلاب ایدئولژیکی مجاهدین 
در پرتگاه تاریخ مرز بدون و نبود شدن 
مجاهدین خلق ایران استوار و محکم بر سر اصول برای تحقق آزادی خون و فدا را بر گزیدند 
بدور از مقهور شدن در مقابل تعادل قوا با دستانی خالی در برابر اسلحه و اتش و دار و درفش یک نه بزرگ تاریخی در مقابل دیو ارتجاع و خمینی دجال سر دادند
 با شعار مرگ بر خمینی به جنگ با اهریمن زمانه برخاستند 
در زیر شکنجه و در برابر زندان و اعدام و تیرباران در  اوج با فریاد درود بر رجوی مرگ را به سخره گرفتند
و اینچنین نسل قهرمان مجاهد خلق نقاب از چهره دجال قرن زدود.
رودی خروشان با ۱۲۰ هزار بخون خفته راه آزادی در اقیانوس فدا و مبارزات تاریخی خلق ایران تا به اوج کهکشان مقاومت و پایداری یک خلق و یک میهن و تاریخ بشریت عصر حاضر ناقوس سرنگونی رژیم ولایت فقیه را به صدا در آورد 
و این رودی است خروشان تا مقصد آزادی 



سیزده سالگان بالغ
بلوغی به بلندای تاریخ
یک آرمان
یک کلمه
یک سازمان
یک جنبش
یک تاریخ
یک نسل

یک خلق
اولین نوجوان ۱۳ ساله در تاریخ ۱۰۰ساله مبارزاتی ایران زمین با فرمان خمینی به شهادت رسید 
مجاهد شهید محمد رضا مقدس زاده در سال شصت در زندان اوین درحالی که فقط سیزده سال داشت به جرم شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد در تهران  و هواداری از سازمان مجاهدین خلق و دفاع از دختر جوانی که بدست یک پاسدار دستگیر شده بود به شهادت رسید.

چه بسیار خانواده هائي که تمامی و یا اکثر اعضای آنها در این روز و بعد از آن دستگیر و به خون خفتند 

 در همین جا یادی میکنیم از هزاران زن مجاهد خلق که یا در میدان تیرباران و چوبه دار یا در زیر شکنجه از نوجوانان ۱۳ساله تا  مادران سالخورده و زنان باردار جان خود را فدا کردند

امروز روزی ست که به یاد زندانیان سیاسی چه کسانی که در دهه های قبل کشته شدند و چه کسانی که هم اکنون در زندانند هستیم . سر منشا این روز یعنی 30 خرداد 60 من نوجوانی بیش نبودم. روزی که به روی تظاهرات مردم اتش گشوده شد و پس از آن فقط اسامی دختران و پسران جوان اعدام شده در روزنامه ها اعلام شد. روزی که نقطه عطفي شد در تاریخ مبارزات مردم برای دستیابی به ازادی . آنچه سالها بعد از سوى فعالان مدنى شروع شد ، باز هم با سركوب و دستگيرى و حتى كشتار روبرو گردید.
.در آن روزها هیچ نمیدانستم که معنای دستگیری و اعدام چیست دستگیری و اعدام برایم دو کلمه بود که وسعت رنج پنهان در ان را درک نمیکردم. آگاه نبودم و از این نااگاهی شرمسارم.
نمیدانستم که وقتی فرزند فلان همسایه دستگیر و زندانی میشود یعنی چه؟ نمیدانستم وقتی خانواده های زندانیان و همکلاسی هایی که یکی یکی غیبشان میزد، کمتر رفت و آمد میکنند یعنی چه؟وقتی مادر هم مدرسه ای م را میدیدم و در چشمهایش فقط اشک حلقه میبست و با بغض میگفت رویا زندان است یا افسانه حکم گرفته هیچ نشانی از نشاط یا امید در چهره اش نبود.
من معنی ناامیدی آنان را نمیفهمیدم و به زودی فراموششان میکردم.
میبایست سالها میگذشت و خودم پشت در دادگاه مینشستم تا بفهمم ظلم یعنی چه. نادادرسی یعنی چه. ناقاضی یعنی چه. بی عدالتی یعنی چه. میبایست سالها میگذشت و خودم پشت در زندان منتظر میماندم تا یاد بگیرم معنای ناامیدی را . معنای اعدام را . رنج بازمانده اعدام بودن را.
وقتی میگویم از نااگاهی م شرمسارم به این معنی ست که اگر من و ما در ان زمان با آنان همراه و همبسته بودیم ای بسا قوانین ضد بشری وضع نمیشد.
ای بسا قضات غیر مستقل، نمیامدند. ای بسا دادگاههای ظاهری و احکام دیکته شده و کیلویی شکل نمیگرفتند. ای بسا عدالت گم نمیشد در سرزمینم. ای بسا عدالت از دخترم دریغ نمیشد و او اکنون زیر نور خورشید میخندید و شاد بود.
اکنون نیز وقتی مردم از خیابانها عبور میکنند میتوانند معصومه نعمتی را ببینند که به دنبال عدالت است برای اتنایش . سیمین عیوض زاده را ببینند که آزادی امیدش را میخواهد. اکرم نقابی را ببینند که در جستجوی سعیدش جوانی و سیاهی گیسوانش را گم کرد. هزاران و هزاران زن و مرد را ببینند که جوانشان زندانی ست و نشاط از زندگیشان رخت بربسته.
آگاهی یافتن از اوضاع زندانیان و خانواده هایشان وظیفه ای انسانی بر دوش تک تک افراد جامعه است تا در دهه های اینده شرمسار نباشیم. آگاه کردن جامعه به لطف رسانه های اجتماعی تا حدی در حال انجام شدن است. هر چند اطلاع رسانی خانواده ها میتواند بیشتر از این باشد که امروز هست. دادخواهی خانواده ها تا آنجا ادامه خواهد داشت که چوبه های دار به موزه ها و زندان عقیدتی به تاریخ سپرده شود.
تا وقتي زنداني سياسي وجود دارد و تا وقتي حكم اعدام لغو نشده همچنان سالها از پی یکدیگر خواهند گذشت و به بزرگداشت انسانهایی که همچنان مورد بی عدالتی قرار میگیرند خواهیم پرداخت بدون اینکه تغییری در سرنوشت کودکان امروز و زندانیان فردا ، نوجوانان امروز و خوراک ماشین اعدام فردا ایجاد کرده باشیم .
سالهاست شاهدیم که سیستم قضایی و حاکمیت در برابر مطالبات بر حق مردم ایستاده است. چند دهه گذشته ، شاهد بودیم که گام به گام زنجیرهای بیشتری بر تن و جان مردم بسته شد تا جایی که امروز شاهد قطع دست و پا و شلاق و اعدام در ملاءعام و شکنجه معترضین صنفی و صدها نمونه، دشمنی با انسانیت هستیم. درست زمانی که طبل رسوایی اختلاس و غارت و آدمکشی سردمداران در مناظرات انتخاباتی کوفته میشد ، اسماعیل عبدی در اعتراض به حقوق از دست رفته معلمان در اعتصاب غذا بود. وقتی وزیران و وکیلان با لبخندهای ریاکارانه با مقامات بین المللی دست میدادند ،
جعفر عظیم زاده ، ارش صادقی، سعید شیرزاد، برادران رجبیان و دهها زندانی دیگر لب بر غذا بسته و با فدا کردن سلامتی شان اجرای عدالت را فریاد میزدند . وقتی که پز امضای حقوق شهروندی را میدادند آتنا دائمی میجنگید که خانواده زندانی را تبدیل به گروگانی جهت خفه کردن زندانی معترض نکنند .
رسیدن به آگاهی و آزادی تلاش بسیار میطلبد که برگزاری بزرگداشت و سمینار و کنفرانس فقط سرآغاز آن است . وقتی در طول نزدیک به 40 سال همچنان همان قوانین و همان بی عدالتی و همان روشهای سرکوب ادامه یافته ، برماست که به دنبال راههای دیگری برای احقاق حقوق از دست رفته و برقراری عدالت باشیم.
تا دیگر شرمسار نسلهای اینده و جوانان در خون تپیده و عزیزان به خاک افتاده ی تاریخ معاصر نباشیم.
آن روز با هم سرود میخوانیم و میگوییم دادخواهی مان به بار نشسته است .
من به عنوان یک بازمانده ی اعدام تا برگزاری دادگاهی عادلانه برای کسانی که فرزند بیگناهم را کشتند سکوت نخواهم کرد و همچنان در پی اجرای عدالت و دادخواهی هستم. در
مسیر پیش رو در کنار هزاران دادخواه دیگر ، اجرای عدالت ، لغو اعدام و ممنوعیت شکنجه و زندان عقیدتی را فریاد خواهم زد.
زنده باد زندگی . زنده باد آزادی . نه به اعدام با هر شکل و هر بهانه



۱۳۹۵ مهر ۴, یکشنبه

ایران-۵مهر۶۰-اسطوره مقاومت سه شیرزن مجاهد خلق

حماسه5مهراسطوره مقاومت 63شیرزن مجاهد خلق- ایران
حماسه5مهراسطوره مقاومت 63شیرزن مجاهد خلق- ایران
راه ما را ادامه دهيد
اين آخرين كلمات و پيام قهرمانان حماسه اي شگفت بود
مجاهدين شهيد منصوره فزونگري دانش آموز18ساله، مانيا صفاريان و صديقه فخردانشجو سه‌شيرزن خرم آبادي كه تا لحظات پيش‌از اعدام چنان مقاومت و جسارتي از خود نشان دادند كه دژخيمان خونخوار را مستأصل كردندتا جائي كه بالاخره ماهيت ددمنش و ضد بشري خود را برملا كردند آنها دست به جنايتي فجيع و بي نظير زدند.

خفه كردن اين سه شيرزن با سيم فلزي


منصوره فزونگري كه 18سال بيشتر نداشت، هنگام محاكمه در پاسخ به همهٌ سئوالات دژخيمان، فقط سرود «به‌خونم» را مي‌خواند. 
مزدوران خميني، بعد‌از آن كه دوبار او را به‌صورت ناقص حلق‌آويز كردند، به رگبار گلوله بستند. تا آخرين لحظات حيات، صداي منصوره كه سرودهاي سازمان را مي‌خواند، به‌گوش مي‌رسيد. يكي از شكنجه‌گران كه روزهاي متوالي اين اسيران مقاوم را شلاق مي‌زد، گفته بود: «روزها آن‌قدر شلاق مي‌زنم كه شبها از خستگي دستهايم خوابم نمي‌برد، نمي‌دانم اينها چطور اين همه شلاق را تحمل مي‌كنند و دهان باز نمي‌كنند…» بعد از شكنجه‌هاي بسيار آنها را به دادگاه مي‌برند. آنان نه‌تنها شجاعانه از آرمانشان دفاع كردند كه علاوه بر‌آن مسئوليت كليه عمليات نظامي انجام‌شده در شهر را به‌عهده گرفتند. استواري و صلابت آنان كه البته با هوشياري و برنامه‌ريزي از 
پيش توأم بود حاكم شرع را فريب داد و حرفشان را باور كرد.

در عوض دستور داد به جاي اعدام، آنها را با سيم فلزي خفه كنند. حكم با قساوت تمام در موردشان اجرا شد. با اين فداكاري بي‌دريغ تعدادي از زندانيان از مرگ و شكنجه نجات يافتند. اين سه‌شيرزن مجاهد سرانجام در روز 23مهرماه 1360در حالي كه قسمتهايي از بدنشان با آتش سيگار سوزانده شده و پوستشان بر‌اثر ضربات كابل از‌هم شكافته بود، خطاب به همرزمان اسيرشان فرياد كشيدند: راه ما را ادامه دهيد




زهرا رضايي ميگفت : استعمار باز دارد مي‌آيد. ما تازه رسيديم به قرون وسطي! و بازخدا مي‌داند بعد از چند سال, رنسانسي درجامعهٌ ما بوجود بيايد... «
زهرا رضايي دانش‌آموز دليري بود كه دراهواز با جنبش ملي مجاهدين آشنا شد و سپس فعاليتهاي خود را در هواداري از سازمان در اصفهان ادامه داد. زهرا پس از سي خرداد دستگير شده و پس از مدتها شكنجهٌ طاقت فرسا توسط دژخيمان خميني تيرباران مي‌شود. «وقتي ميليشياي دلاورمجاهد خلق،زهرا رضايي را درحالي كه پاهايش در ا ثر ضربات كابل, دچارخونريزي شده و چرك كرده بود براي بازجويي برده بودند ، دژخيمِ شكنجه‌گر, به او گفت: -: اگر حاضر شوي با من بحث كني، بتو مرهمي مي‌دهم كه به پاهايت بمالي! زهرا رضايي پاسخ داد: بحث كنيم ؟ بين من و تو بحث نيست. اسلحه است
دست نوشته و يادداشتهاى به يادگار مانده از اين مجاهد قهرمان برگهاي زرين تاريخ ميهنمان را آذين بخشيد
«
مي‌خواهم فرياد بزنم! اي ارتجاع! چه زخمها از دست تو دارم. چه غمها براي من و ما كاشتي و چه پتكها برسر ما زدي. .... ولي تو اي همراهِ با تبسم و شوق همهٌ بچه‌هاي رفته. آرام و آهسته زخمهايت با نسيم صبح آزادي التيام خواهد يافت و غمهايت با اولين بهاران، بهار آزادي، شسته خواهد شد » « برادر مسعود! تو واقعا كه طلايه‌دارخلق مي‌باشي! تو يادگار بچه‌هايي هستي كه منتظرملاقاتشان مي‌باشم. ميدانم كه مي‌داني كه چقدر بچه‌ها به تو و كارتو ايمان دارند. » «بن‌بستها بايد شكسته شوند. ما توان اين را داريم
»
ثریا ابوالفتحی شیر زن مجاهدی همراه با طفل بدنیا نیامده اش در چنین روزی به جوخه اعدام سپرده شد


ثریا ابوالفتحی شیر زن مجاهدی همراه با طفل بدنیا نیامده اش در چنین روزی به جوخه اعدام سپرده شد 
او را به‌ميدان تيرباران بردند. لحظاتي بعد صداي کوبنده ثريا همه جا را مي‌لرزاند : « بچه‌ها ما رفتيم درود بر رجوي. درود بر مجاهدين. انا لله و انا اليه راجعون».
وبعد... صداي گلوله ها بلند شد. مأمور بند دوان دوان از ميدان اعدام برگشت درحالي كه رنگش مثل گچ سفيد شده بود. از او پرسيديم: "ثريا چي گفت؟ آخرين جمله اش چه بود؟" پاسخ داد: "شعار داد و گفت تير خلاصم را زودتر بزنيد مي خواهم زودتر بروم…"»
اين آخرين کلمات ثرياي قهرمان بود که با رگبارگلوله‌ها خاموش شد.
بيست سال تمام طول عمری بود که مجاهد قهرمان ثريا ابوالفتحي در این دنیا سپری کرد اما به دارازی ابدیت
برای همیشه تاریخ ماندگار شد

۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

ایران-چلچراغ 10 مرداد 1361 حماسه نبرد و شهادت فرمانده سياوش سيفي و 40 قهرمان ديگر مجاهد خلق در تهران

ایران-چلچراغ 10 مرداد 1361 حماسه نبرد و شهادت فرمانده سياوش سيفي و 40 قهرمان ديگر مجاهد خلق در تهران
دهم مرداد،یادآور حماسه درخشان نبرد و مقاومت ده‌ها تن از قهرمانان مجاهد خلق درنقاط مختلف تهران است. حماسه‌یی که در آن دیگربار، صلابت و جنگ‌آوری و عزم آهنین عنصر موحد مجاهد خلق برای مقاومت و نبرد بی‌امان در برابر دیکتاتوری ضدبشری به‌اثبات رسید. در رأس این شهیدان پاکباز و دلاور، مجاهد قهرمان فرمانده سیاوش سیفی قرار داشت که با رشادت، فرماندهی عملیات را در صحنه نبرد 
به‌عهده داشت و پس‌از نبردی دلیرانه، خود نیز همچون دیگر یارانش دامن محبت به‌خون رنگین کرد

بخوان بنام گلسرخ سرگذشت تمام گلهاي سرخ روييده برخاك ميهنمان است حكايت رقم زدن سرنوشت 
داستان از خود گذشتن يك نسل براي بقاي يك ميهن. بنام گلهاي سرخ مي خونيم. ميخونيم تا صدامون 
براي هميشه در تاروپود تاريخ هميشه بيادگار بمونه. ميخونيم تا عطر گلهاي سرخ همه جا پراكنده بشه 

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

ایران-یادواره اسطوره مقاومت زیرشکنجه مریم قدسی ماب

بیست و شش سال قبل در چنین روزی دختری ۱۶ساله در آخرین لحظات زندگیش لرزه بر پیکر ارتجاع افکند 

در زیر شکنجه نشکست و کمر ارتجاع و ایدئولژی قرون وسطائي اش را شکست ونامش برای همیشه جاودانه شد و 
عکس پیکر بجای مانده از او با آثار شکنجه افشاگر رژیم ضد بشری خمینی شد
مریم قدسی ماب:

بن‌بستها باید شکسته شوند، ما توان این‌را داریم

اسطوره مقاومت زیرشکنجه مریم قدسی ماب
اسطوره مقاومت زیرشکنجه مریم قدسی ماب
مجاهد دلیر، مریم قدسی‌مآب، فعالیت خود را از سیزده‌سالگی و با اولین جرقه‌های قیام ضدسلطنتی آغاز کرد. پس‌از آغاز مبارزه مسلحانه، با ایمان و جسارتی تحسین‌برانگیز وارد تیمهای عملیاتی سازمان شد. او همیشه به‌نقل از مسعود می‌گفت: «بن‌بستها باید شکسته شوند، ما توان این‌را داریم». مریم که فرماندهی یک تیم عملیاتی خواهران مجاهد را در اهواز به‌عهده داشت، عملیات متعددی را علیه مراکز و گشتیها، مزدوران و پاسداران آخوندها فرماندهی کرد. او در روز سوم مهرماه 1360برای چهارمین‌بار در اهواز دستگیر شد. دژخیمان برای گرفتن اطلاعات، او را به‌زیر شدیدترین شکنجه‌ها بردند، اما جز پایداری و صلابت از او ندیدند.
او در آخرین لحظات زندگی پرافتخارش، درحالی‌که چشمها و دستهایش بسته بود و ضربات قنداق تفنگ بر سر‌و‌رویش فرود می‌آمد، با شعارهای رعدآسا و مشتهای گره‌کرده‌اش لرزه براندام ارتجاع افکند. در 14مهرماه 1360 دژخیمان خمینی با شلیک 17گلوله این میلیشیای دلیر مجاهد خلق را که بیش‌از 16سال نداشت، به‌شهادت رساندند. آثار شکنجه بر پیکر پاک مریم، که پس‌از پیگیریهای بسیار از دژخیمان تحویل گرفته شد، نمایان بود. خونمردگیهای زیرناخن، علائم شکنجه بر روی پیشانی، چشم چپ ، صورت و. . .نشان ازتسلیم ناپذیری و مقاومت دلیرانه مریم تا آخرین دم حیاتش داشت.
با امید به روزی که هیچ نشانی از دژخیمان باقی نماند راه و آرمانش را ادامه می دهیم.