‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگانفرد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگانفرد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ دی ۴, شنبه

ایام ماندگار تاریخ ایران زمین یادواره پدران و مادران قهرمان مجاهد

آذر و دی ماه در تاریخ ایران زمین ماه مقاومت ماه نبرد و رزم و حماسه مادران قهرمانی است که با حضور جانانه در صحنه نبرد فرازهای افتخارآفرین مقاومت مردم و سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر رژیم آخوندی را  رقم زدند و با خلق حماسه‌های فراموش‌ناشدنی برگ زرین تاریخ ایران را پر افتخار نوشتند.

هم‌چنان که شکنجه و اعدام مادران یکی از ننگین‌ترین جنایتهای آخوندها و مایه لعن و نفرین ابدی برای ارتجاع به گور سپرده شده است. حماسه‌های شگفت‌انگیزی که بیانگر عمق اصالت عنصر مجاهد خلق است که توانسته است در هولناکترین شرایط آن‌چنان بذر آگاهی و ایمان انقلابی را در ضمیرها بپرورد که حتی مادران کهنسال که پاره‌یی چون مادر ذاکری، در 57سالگی، چه در متن مبارزه انقلابی مسلحانه و چه در زیر شکنجه دژخیمان خمینی و چه در برابر جوخه‌های اعدام، قهرمانانه بجنگند و مقاومت کنند و سرانجام نیز خون پاکشان را نثار راه آزادی و رهایی خلق نمایند.
این پست یادواره این  مادران حماسه ساز است:


16دی1394مادرمجاهد شهربانو معصومیان -مادر گرگاني:

 او در نبردهای مجاهدین با رژیم خمینی در دهه شصت همرزم آنان بود و دو فرزند خود را فدیه راه رهائی کرد جاودانه فروغهای آزادی عفت‌السادات و عاطفه السادات محسن طاهری همچنین حمید معصومیان  برادر مادر قهرمان از مسئولان مجاهدین در شمال ایران که در نبرد با رژیم خمینی به‌شهادت رسید
او از سه دهه پیش تا کنون به‌رغم بیماری، همه جا در کنار مجاهدین و مقاومت ایران ایستادگی می‌کرد،و از مظاهر شرف و پایداری زنان سرفراز ایران است که عهد کرده‌اند ایران را از لوث وجود رژیم آخوندها پاک و پاکیزه کنند.

مادر مجاهد شهربانو حق شناس:

13دی1394 درگذشت مادرمجاهد شهربانو حق شناس:

او عضو انجمن مادران مسلمان شهرستان لنگرود (هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران) بود.
مادر حق شناس وقتی از حکم اعدام فرزند مجاهدش حجت مقیمی شلمانی در مهرماه سال ۶۰ در بیدادگاه انقلاب چالوس به ریاست قاضی جنایتکار آخوند الله بداشتی آگاه می شود، ضمن مراجعه به زندان این شهر خواهان دیدار و وداع با فرزند مجاهدش می شود و وقتی با ممانعت و مخالفت مسئولین امر روبرو می شود، خطاب به مزدوران می گوید: «چگونه بود که ساواک به مادر رضائیها (عزیز) اجازه دیدار آخر با فرزندش مهدی را داد اما شما جنایتکاران از آنها رذل تر و جنایتکارتر هستید که این اجازه را بمن نمی دهید که برای آخرین بار روی فرزندم را ببوسم.». مزدوران چنان سیلی محکمی بر گوشش می کوبند که این مادر همیشه از عارضه آن تا روز آخر زندگیش رنج می برد.
مادر حق شناس همواره بر آرمان فرزند مجاهد شهیدش پای می فشرد و در انتظار روز موعود سرنگونی محتوم فاشیسم مذهبی حاکم بر وطن اسیرمان بسر می برد.

9 دی 1360شهادت مادر ذاکری، شیرزنی که دژخیمان خمینی را به زانو درآورد

9 دی 1360شهادت مادر ذاکری، شیرزنی که دژخیمان خمینی را به زانودرآورد

دژخیمان خمینی در زندان علیه مادر ذاکری لئیمانه‌ترین شکنجه‌ها را به‌کار گرفتند، هیچ نشانی از ندامت و تسلیم در او ندیدند و سرانجام او را به جوخه تیرباران سپردند، گر چه آنان می‌دانستند که تیرباران یک زن سالخورده جز شکست تمام‌عیار ایدئولوژی خمینی در برابر اندیشه و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران معنایی ندارد. مادر ذاکری در آن لحظه هم که در برابر جوخه تیرباران قرار گرفت، دست دژخیمانی را که می‌خواستند چشمان او را ببندند با جسارت همیشگی خود پس زد و فریاد کشید «چشمانم را نبندید، می‌خواهم با چشمانم حقانیت مجاهدین را ببینم». به این ترتیب مادر ذاکری یک بار دیگر شکست ایدئولوژی خمینی در برابر آرمان مجاهدین را نشان داد

۵ دی 1360 شهادت معصومه شادمانی ( مادر کبیری )

۵ دی 1360 شهادت معصومه شادمانی ( مادر کبیری )

مادری مجاهد که در مبارزه با شاه و شیخ همواره پیام‌آور شور و استقامت بود. معصومه شادمانی در 40سالگی با داشتن 5 فرزند مبارزه را انتخاب می‌کند.
 او در سال 1350پس از دریافت پیام رهایی‌بخش ایدئولوژی توحیدی سازمان مجاهدین خلق ایران با فداکاری و قاطعیت تحسین برانگیزی پا در مسیری نهاد که در ظاهر جز شکنجه و زندان و از دست دادن تنی چند از جگر گوشگانش نصیبی برایش نداشت اما بعدها خود نیز به برگ زرینی از تاریخچه آن تبدیل شد.
حماسه‌یی شگفت‌انگیز که بیانگر عمق اصالت عنصر مجاهد خلق است. معصومه شادمانی (مادر کبیری) در زمان شاه از حامیان جدی مجاهدین بود و در این مسیر دست از همه چیز خود شست و تمامی امکاناتش را به خدمت مبارزه‌یی که برگزیده بود گرفت.
اوبلافاصله پس از آزادی از زندان مبارزات سیاسی خود را از سر گرفت و این بار با تجربه‌یی پربارتر و درکی بسیار عمیق‌تر از گذشته به پیمودن راه فرزندان مجاهد خود ادامه داد. او بی‌درنگ به‌صورت حرفه‌یی مبارزه علیه دیو ارتجاع، که با فرصت‌طلبی و دجالیت، رهبری مبارزات مردمی را دزدیده بود، آغاز کرد. معصومه شادمانی علاوه بر آن که خودش تمام وقت در انجمنها و ستادهای متعلق به سازمان مشغول مبارزه بود، خانه‌اش را نیز به‌عنوان یکی از پایگاههای مخفی برای پیشبرد امر مبارزه با آخوندها در اختیار سازمان قرار داده بود. خانه او محل انتشار نشریه مجاهد بود که در آن زمان به‌صورتی مخفی منتشر می‌شد.


مادر آراسته قلي وند

28آذر سال1360 شهادت مجاهد شهيد مادر آراسته قلي وند

یکی از بي شمارجنايتهای لاجوردي سردژخيم ، شكنجه و اعدام  مادران سالخوردهٌ بود.
مجاهد شهيد مادر آراسته قلي وند با مقاومتي ستايش انگيز، سرجلاد خميني را دربرابر اراده و ايمان پولادين خود به زانو درآوردو ازجمله این مادران قهرمان است
در روز 23آذر سال1360 مادر به همراه دختر كوچكش صغري در يكي از پايگاههاي مقاومت در خيابان وصال شيرازي در تهران دستگير شد. و بعد از سه روز به زندان اوين منتقل گرديد. لاجوردي دژخيم  شخصاٌ او را به زير شكنجه برد. اما بعد از اینکه با پایداری و مقاومت ستایش برانگیز مادر روبرو شد چهار روز بعد او را در روز 27آذر به جوخه تیرباران سپرد.
اینچنین بود که مادرقهرمان آراستهٌ قلي‌وند با ايستادگي دربرابر سرجلاد خميني قهرمانانه ازمرگ سرخ استقبال كردو ستاره اي شد در خشان در كهكشان شهداي مجاهد خلق از اسطوره هاي مقاومت .


اسماعیل تاجیک پدر مجاهد شهید حمید تاجیک

۱۶ آذر1394 در گذشت اسماعیل تاجیک پدر مجاهد شهید حمید تاجیک 

رحوم اسماعیل تاجیک از یاران و پشتیبانان و هواداران قدیمی و باسابقه سازمان مجاهدین خلق ایران و یک فرهنگی ( دبیر) بازنشسته بود. اسماعیل تاجیک از سال ۱۳۶۰ دو بار،  یکبار به مدت ۱۳ ماه و بار دوم به مدت ۸ سال به خاطر هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر و در سیاهچالهای رژیم ضدبشری آخوندی به سر برد. فرزند مجاهدش حمید تاجیک در هشت آبان ۱۳۶۰ توسط دژخیمان خمینی جلاد اعدام شد. پیکر پدر تاجیک روز چهارشنبه طی مراسمی در جوار فرزند مجاهدش به خاک سپرده شد.

 
اشرف طالب زاده، مادر قوامی

۱4 آذر 1394 درگذشت اشرف طالب زاده، از مسئولان شبكه‌هاي تشكيلات مادران هوادارمجاهدين در شمال ايران 

يكي ديگر از مظاهر پايداري زنان ايران در برابر فاشيسم ديني این مادر قهرمان  است که  بعد از سه دهه پایداری بر سر آرمان مجاهدین تا به آخرین نفس ایستاد آرمان پرشكوهي كه او برايش به‌پاخاست، بي‌شك با رزم و مبارزه زنان و دختران دلير گيلان به پيروزي خواهد رسيد.
ياد فرزندان شهيد اين مادر بزرگوار مجاهدان خلق اسماعيل قوامي و همسرش فرشته محمود زماني و موسي قوامي از شهيدان گروه راه‌كارگر، اعدام شده در قتل عام زندانيان سياسي، گرامي باد و سلام بر همسر او مرحوم خليل قوامي رودسري زنداني سياسي دوران خميني كه پس از شنيدن خبر شهادت فرزندان‌اش براثر سكته درگذشت


مادر مجاهدمهري جنت پور(مادر داعي)

12آذر94 درگذشت مادرقهرمان  مهری  جنت پور -مادر داعی: 

او بيش از چهار دهه در مبارزه مجاهدين با دو ديكتاتوري شاه و شيخ ، همواره مشوق و حامي و يار و غمخوار فرزندان مجاهدش بود و به همين خاطر هم در زمان رژيم شاه و هم در دوران ديكتاتوري سفاك آخوندي بارها دستگير و زنداني شد و درمعرض آزار و شكنجه ها ي دژخيمان قرار گرفت.
اما پيوسته استقامت ورزيد و نه تنها داغ و فراق عزيزان را صبورانه تحمل كرد ، بلكه  جسور و  فعالانه در مراحل مختلف مبارزه ياور و كمك كار مجاهدين بود. بارها در ترددها و درگيريها براي حفاظت و نجات جان مجاهدين به استقبال خطر و دستگيري و زندان شتافت. او از ايمان و اميد نسبت به پيروزي مجاهدين سرشار بود و  هيچگاه در برابر فشارهاي رژيم ددمنش آخوندي سرخم نكرد و روحيه بالا و سرزنده  او در سخت ترين شرايط بسيار برجسته بود. او به همه مجاهدين بعنوان  فرزندان خودش عشق مي ورزيد  و با عطوفت و دلسوزي از هيچ مايه گذاري براي آنان دريغ نمي كرد.

مادر مجاهد هما دشتی

10آذر94 درگذشت همادشتی «مادر همای نازنین:

او در روز سه شنبه10آذر، شب اربعین حسینی در تهران در سن 79 سالگی درگذشت .مادر مجاهد هما دشتی و دیگر فرزندان و اعضای خانواده اش بارها توسط رژیم آخوندی دستگیر و زندانی شدند و در برابر تمامی این دشواریها، مادر پیوسته ایستادگی کرد و به حمایت از فرزندانش برخاست و مشوق آنها درمقاومت بود.
دلاور مجاهد خلق «هود دشتی» نخستین فرزند شهید او، در بهمن ماه 1360 در درگیری با نیروهای سرکوبگر رژیم خمینی ، در شیراز با بدنی خونین بر خاک افتاد و مجاهد جانفشان «فریبا دشتی» بعد از تحمل چندسال زندان، در تابستان سال شصت و هفت در اوین سر به دار شد.
مجاهد خلق مریم شاه حسینی همسر هود از شهیدان عملیات کبیر فروغ جاویدان است.
دو برادر زاده و داماد این مادر، مجاهدان خلق رامین دشتی، رضا دشتی و احمد رشیدی از شهیدان قیام 30خرداد 1360 و عملیات ارتش ازادیبخش ملی ایران هستند. همچنین خواهرزاده مادر، مجاهد شهید علی علیزاده نیز در سال ۶۰ در شیراز توسط جلادان رژیم خمینی اعدام شد.
این مادر مجاهد در تمامی سالهای کارزار ضد ارتجاعی مجاهدین، در مرحله مبارزات افشاگرانه سیاسی، در نبرد انقلابی پس از 30 خرداد و هم چنین پس از شکل گیری ارتش آزادیبخش ملی و در دوران پایداری اشرف، همواره پشتیبان و یاور تمامی فرزندان مجاهدش بود.

۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

ایران-سی وششمین سالگرد شهادت مادر آراسته قلی وند یادواره قهرمانان خانواده مجاهد پرور بزرگانفرد

ایران-یادواره  مجاهدین شهید خانواده بزرگانفرد همزمان با سی وچهارمین سالگرد شهادت مادر آراسته یادمیکنیم از۴ شهید قهرمان این خانواده


یکی از بي شمارجنايتهای لاجوردي سردژخيم ، شكنجه و اعدام  مادران سالخوردهٌ بود.
مجاهد شهيد آراسته قلي وند بود كه با مقاومتي ستايش انگيز، سرجلاد خميني را دربرابر اراده و ايمان پولادين خود به زانو درآوردو ازجمله این مادران قهرمان است که همزمان با سی وچهارمین سالگرد شهادتش یادش را گرامی میداریم
 مادرآراسته قلي وند در سال 1304 در يكي از روستاهاي آذربايجان بدنيا آمد و در همانجا به مكتب رفت و درس خواند . هنوز 6سال بيشتر نداشت كه پدرش رو از دست داد و در 14سالگي بعد از در گذشت مادرش سرپرست 4 برادرش شد. زندگي سخت در روستا و دست و پنجه نرم كردن با مشگلات زندگي از او زني با اراده و مستحكم ساخت . بعد از ازدواج او راهي تهران شد وچون همسرش بيمار بود با كار شبانه روزي در خانه و بيرون خانه ادارهٌ زندگي را بعهده داشت  با اینهمه ذره ای از تربیت فرزندانش فروگذار نکرد.
 این بود که او شش فررند مجاهد پرورش داد كه سه تن از آنها تا آخرين نفس دست از مبارزه با خمینی جلاد برنداشتند و در این مسیر سرفرازانه به شهادت رسیدند.
 مادرآراسته پس از پيروزي قيام ضد سلطنتي از طريق فرزندان مجاهدش با عقايد و آرمانهاي مجاهدين آشنا شد. ازهمان شروع فعاليتش سر از پا نميشناخت به مجاهدين وبخصوص برادر مجاهد مسعودرجوي عشق مي‌ورزيد. مادر، عليرغم سن زياد و بيماري‌ همچون يك ميليشياي جوان در دكه هاي تبليغي فروش کتاب و نشریه مجاهد شرکت میکرد و فعالانه از مواضع مجاهدين و در برابر حملات پاسداران و چماقداران خميني مقاومت ميكرد.
از خرداد ماه سال 1360 با آغاز مقاومت مسلحانه عليه رژيم خميني مادر مجاهد آراسته قلي وند دليرانه حضور در جبهه مقدم نبرد مسلحانه و استقرار در پايگاههاي سازمان را برگزيد .
در روز 23آذر سال1360 مادر به همراه دختر كوچكش صغري در يكي از پايگاههاي مقاومت در خيابان وصال شيرازي در تهران دستگير شد. و بعد از سه روز به زندان اوين منتقل گرديد. لاجوردي دژخيم  شخصاٌ او را به زير شكنجه برد. اما بعد از اینکه با پایداری و مقاومت ستایش برانگیز مادر روبرو شد چهار روز بعد او را در روز 27آذر به جوخه تیرباران سپرد.
اینچنین بود که مادرقهرمان آراستهٌ قلي‌وند با ايستادگي دربرابر سرجلاد خميني قهرمانانه ازمرگ سرخ استقبال كردو ستاره اي شد در خشان در كهكشان شهداي مجاهد خلق از اسطوره هاي مقاومت .
دومین شهید این خانواده قهرمان صغری ميليشياي خونين بال آخرين فرزند خانواده بزرگانفرد بود كه به تازگي 17سالگي خود را جشن گرفته بود وبعد از بازداشت به در بند 209 وزیر شکنجه های وحشیانه قرار گرفت يكبار که با پدرش ملاقات داشت و پدرش تعریف کرد که او با صورتي كبود و فك شكسته روي صندلي چرخدار به ديدارش آمده بود و حتي نميتوانست حرف بزند.
او به خواهران زنداني در بهداري اوين گفته بود: «اگر از زندان آزاد شديد به برادر مسعود بگوييد كه اگر چه شكنجههاي زيادي شدم ولي من مقاومت كردم و هيچ اطلاعاتي به دژخيمان شكنجه گر ندادم.»
 آخرین حماسه ای که میلیشیای جوان صغري بزرگانفرد  آفرید پایداری و گرامی داشت سردار موسی و اشرف و شهیدان عاشورای 19بهمن 60 بود .
دژخیمان برای درهم شکستن او که گمان میکردند بدلیل سن کمش با دیدن پیکرهای این قهرمانان فرو خواهد شکست او را بالای سر پيكر  این شهداي قهرمان می برند ولي او بهمراه سایر مجاهدینی که آنجا حضور داشتند  با سردادن شعار «مرگ بر خميني ـ درود بر رجوي» این طرح کثیف را به شکست کشاندند و ناقوس سرنگوني خميني را بصدا درآوردند این بود که  او را همراه  با ساير مجاهدین در تاريخ 21بهمن1360 تيرباران کردند به این ترتیب او نیز در زمره شهیدان عاشورای مجاهدین قرار گرفت. وپيكر ش نیز همراه با پيكر شهداي عاشوراي مجاهدين در يك گور جمعي بخاك سپرده شد در مزاری که هیچ نام ونشانی از آن بجای نیست در خاک خاوران.
صغري همواره  شعر ی را که مجاهد شهيد فاطمه اميني گفته بود ميخواند:
بزن جلاد آبم كن  بزن بزدا گناهانم …
هنگام تحویلدهی وسايل پدرش پدر را  كه به اعدام دختر نوجوانش که حتی به سن قانونی هم نرسیده بود  اعتراض کرده بود مورد مورد ضرب و شتم  قرارمیدهند و در همين حال او را به بيرون زندان پرتاب ميكنند.
از همانجا او را به بيمارستان می برندو سفری بی بازگشت او بعد از چند در اثر این ضربات و فشار ناشی از شنیدن خبر اعدام دختر نوجوانش  سکته قلبی میکند و در بیمارستان فوت میکند و به همسر و دختر شهیدش می پیوندد.
سومین شهید این خانواده قهرمان  رضا بود. وي از پرسنل نيروي هوايي بود .رضا در انقلاب ضدسلطنتي شركت فعال داشت و در درگيري بين گارد شاهنشاهي و پرسنل قصرفيروزه كه منجر به پيروزي انقلاب شد نقش موثري ايفا كرده بود.
او در رشته الكترونيك در آمريكا تحصيل كرده و به ايران بازگشته بود، استاديار دانشكده نيروي هوايي در پايگاه يكم شكاري و محبوب پرسنل مردمي نيروي هوايي بود و بعد از انقلاب ضدسلطنتي بعنوان نماينده همافران در شوراي نيروي هوايي انتخاب شده بود. در همین زمان بود که او به مجاهدين پيوست و فعالیت حرفه ای خود را بعنوان پرسنل نیروی هوائي هوادار سازمان مجاهدین شروع کرد.
بهمین دلیل هم مورد بغض و كين ايادي سياسي ـ عقيدتي نيروي هوايي بود، نام او در ليست سياه هم در زمان  شاه و هم دوران خميني قرار داشت. او در پرواز بزرگ رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی از تهران به پاريس نقش فعالي داشت. از این رو دژخیمان به او حكم غيابي اعدام داده بودند وحتی براي دستگيريش جايزه تعيين كرده بود. او چند بار توسط نيروهاي مزدور نيروي هوايي و نيروهاي عقيدتي ـ سياسي نيروي هوايي دستگير شد. ولي بدليل ورزيدگي و هشياري بالا توانست از چنگ مزدوران فرار كند. نهایتاٌ درتاریخ 24تير1361 در درگيري يكي از خيابانهاي تهران به شهادت رسيد و داغ زندان و شکنجه کردنش را به دل دژخیمان باقی گذاشت.
آخرین شهید این خانواده از سربداران 67 است:
مجاهد شهيد غلامرضا بزرگانفرد:
اودر 13آبان59 در حال فروش نشريه مجاهد، دستگير شد. او بيشتر زمان زندان را در سلول انفرادي بسر برد.
تا چهارماه اول دستگیری، حتي اسم خود را به بازجوي زندان نداده بود و خانوادهاش از او بيخبر بودند.
بعدها كه مادرش او را در زندان اوين ملاقات كرد، تعریف کرده بود كه غلامرضا بشدت شكنجه شده بود.
يكبار كچويي جلاد برای شکنجه مادر آراسته  به او گفته بود: «غلامرضا را بجرم سرموضع بودن و راه انداختن تشكيلات دوباره محاكمه كرديم و 100سال  حكم داديم» مادر به كچويي  میخندد. لاجوردي جلاد كه در صحنه بود با عصبانيت از مادر پرسيد به چه ميخندي؟ مادر با خونسردی و  استواری جواب میدهد به شما ميخندم كه فكر ميكنيد 100سال حكومت خواهيد كرد و اين زندانيان در اسارت شما خواهند بود.
حكم زندان او 6ماه  بود. آزادی  او را  مشروط به این کرده  بودند که يك جمله بنويسد بعد از آزادي با سازمان مجاهدين خلق ايران فعاليت نخواهد كرد. ولي غلامرضا هرگز زير بار دادن چنين تعهدي به رژيم ضدبشري خميني نرفت و اگر چه ميبايد در ارديبهشت سال60 از زندان آزاد ميشد ولي بخاطر ايستادگي و سازش ناپذيريش او را بعنوان «مليكشهاي سال59» تا سال 67 در زندان نگهداشتند و در آخر نيز بدليل سرِ موضع بودن و مقاوم بودن در مرداد1367 به دار ش آويختند.

برادر ش خبر شهادت او اینطور میگوید:
 از عيد1367 به بعد ملاقاتها را منتفي كرده بودند و ما هيچ خبري از غلامرضا نداشتيم. من يك روز تصميم گرفتم كه هر طور شده خبري از او بگيرم. كه به زندان گوهردشت رفتم. و گفتم تا برادرم را به من نشان ندهيد من از اينجا نخواهم رفت. بعد از گذشت ساعتي، يك نفر با يك كيسه زباله سراغم آمد و گفت بيا اين وسايل غلامرضاست كه او را كشتيم. تنها وسایل او فقط يك ساعت مچي و يك پيراهن بود در کیسه بود.
تنها دست خط بجای مانده از او مربوط به نامه ای است که در اسفند سال1366 از زندان به بیرون وبرای خواهرش كه آنزمان در قرارگاه اشرف بود فرستاده بود.
در این نامه بخوبی و چند جمله کوتاه او درك عميقش از انقلاب ايدئولوژيك و پیوندش با راهبران عقیدتیش را بیان کرده و در دل تاریخ به ثبت داد:
 او نوشته بود: «هر روز به تو و جايي كه درآن هستي فكر ميكنم و منتظر ميلاد خجسته مسعود هستم. و هر بار كه ترا بخاطرميآورم، عطر گل مريم به مشامم ميرسد و تنها با اين ياد نفس ميكشم».