۱۳۹۷ خرداد ۱۲, شنبه

ایران-یادواره مادر شایسته و۱۷مجاهدی که ۲۹سال قبل به کهکشان شهیدان مجاهد خلق پیوستند




روز ۱۰خرداد ۱۳۶۱ از جمله روزهای دهه سیاه ۶۰در حاکمیت ننگین دیکتاتوری آخوندی است

در سحرگاه این روز ۱۷ مجاهد خلق قهرمان در زندان مشهد بر دار شرف و مجاهدت بوسه زدند و جاودانه شدند
 نام یک ستاره درخشان هم‌چون نگین الماس در آسمان سرخ‌فام میهن می‌درخشد در میان ۱۷سربه‌دار :مادر شایسته (صغری داوودی) ۵۱ ساله و یک دختر شورشی به نام مریم صدرالاشرافی بود که در سن ۱۵سالگی با سازمان آشنا شد.


اسامی دیگر مجاهدین سربدار:
احمدرضا شایسته ۲۶ساله دانشجوی انگلیس و آمریکا فرزند مادر شایسته
محمدرضا پهلوانلو
جعفر شکوهی سیمایی
محمد علی روحانی
محمد ادهمی
علیرضا باغبان
عبدالحسین مولوی
غلامرضا محمدزاده
محمد ابراهیم صالحی مقدم
مهری قره داشی
مصطفی امامقلی
اکبر احمدی
قربان مقیمی
محمدمهدی جهانبانی
ولی الله قاسملوئی تکان پیشه


مادر شایسته یکی از آن مادران جسور و شایسته بود که قهرمانانه در برابر دیو و هیولایی به نام خمینی ایستاد و هیبت آن را به سخره گرفت و آنگاه با خون سرخ و جوشان خود، نظام پلیدش را رسوا و افشا نمود.

قهرمان دیگری از نسل شیرزنان مجاهد که در سیاه‌ترین ادوار تاریخ میهن در دوران حاکمیت پلید ولایت فقیه علیه این رژیم ضدبشری قیام کرد و با رزم و فدا، زندگی و همه نعماتی که از آن برخوردار بود را نثار رهایی خلق و میهن اسیر خود نمود. او دلیرانه بر ظلم و ستم رژیم ضدبشری و زن‌ستیز خمینی شورید، قهرمانانه جنگید و سرفراز به‌شهات رسید.

مادر شایسته به همراه ۱۶شهید دیگر پس از مبارزه و مجاهدت در راه آرمانهای مجاهدین و رهایی مردم محروم، با خلق حماسه‌ای شگفت از مقاومت در زیر شکنجه در روز ۱۰خرداد ۶۱ به دست جلادان خمینی به دار آویخته شد و به‌شهادت رسید تا خون پاکش گواه دیگری بر عمق چاه شقاوت رژیم پلید آخوندی باشد. هم‌چنان که گواه دیگری شد بر مقاومت پایان‌ناپذیر و شکست‌ناپذیری عنصر مجاهد خلق.


شهدای والامقام این خانواده گرانقدر عبارتند از:

فاطمه شایسته ۲۸ساله مهندس الکترونیک، همافردوم ارتش. تاریخ شهادت: ۲۱شهریور ۱۳۶۰. (دژخیمان پس از تیرباران فاطمه قهرمان در مشهد، لباس خونی او را بعد از تیرباران به جلوی سلول مادر که او نیز در زندان بود، پرتاب کردند و با این شیوه مادر شایسته از اعدام دخترش آگاه و خبردار شد).
احمدرضا شایسته ۲۶ساله دانشجوی انگلیس و آمریکا. تاریخ شهادت: ۱۰خرداد ۱۳۶۱دقایقی قبل از اعدام مادرش.
محمدرضا شایسته ۳۷ساله. تاریخ شهادت: ۳۰مرداد ۱۳۶۴
کبری سپهری (خواهر مادر شایسته)
فاطمه سپهری و محمد سپهری فرزندان خواهرش

یاد این مجاهدان سربدار و سرفراز را در بیست و نهمین سالگرد بخون کشیدنشان گرامی میداریم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

ایران-یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر های مختلف از دهه شصت به بعد


سرتاسر  ایران زمین دشتی نیست
کز خون دل و دیده بر آن سنگی نیست
این شعر در اصل برای دشت خاوران سروده شده است اما در چهار دهه حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه با بیش از ۱۲۰هزار جان باخته راه آزادی باید گفت در سرتاسر خاک ایران هیچ زمین و دشتی نیست که در آن شیهد و جان باخته راه آزادی در خاک نیاسوده باشد
جای جای میهن و سنگ فرش خیانها و کوچه ها یاد و خاطره ای را در دل خود مهر کرده 
ردی از خون و مبارزه و تسلیم ناپذیری یک نسل در برابر قدار ترین دیکتاتور مذهبی در طول اعصار 

این صفحه از وبلاگ به برنامه یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهرهای مختلف اختصاص دارد 



یادی از شهیدان مجاهد خلق بندر عباس قسمت اول


یادی از شهیدان مجاهد خلق برازجان


یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر یزد

شهر یزد، نه فقط با آب وهوای گرم و بادگیرهای فراوان و زیبا، همچنین با قهرمانان و پهلوانانش شناخته می‌شود. دلاورانی که در سیاه‌ترین دوران تاریخ ایران، با هیولای خون‌آشام زمان، خمینی سفاک به رزم و پیکار برخاستند و چون اخترانی شبکوب بشارت‌دهنده صبح، و رهایی شدند. در این برنامه یاد شماری از شهیدان مجاهدخلق از شهر یزد را گرامی می‌داریم.




یادی از شهیدان مجاهد خلق سیستان و بلوچستان


یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر سمنان قسمت دوم




یادی از شهیدان مجاهد خلق در شهر سمنان قسمت اول

استقامت و پایداری مجاهدین خلق برخاسته از سمنان در مبارزه با دیکتاتوری مذهبی که خمینی در ایران بنیان گذاشت برای هر ناظری چشمگیر است. فرزندان سمنان، دیاری در دامان البرز درس وفا و فدا میدهند.
در این برنامه یاد شماری از مجاهدان شهید از  شهر سمنان را گرامی میداریم.


یادی از شهیدان مجاهد خلق-اصفهان قسمت سوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق-اصفهان قسمت دوم


یادی از شهیدان مجاهد خلق-اصفهان قسمت اول



یادی از شهیدان مجاهد خلق-قزوین قسمت دوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق-قزوین قسمت اول



یادی از شهیدان مجاهد خلق-خرم آباد


یادی از شهیدان مجاهد خلق آمل قسمت سوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق آمل قسمت دوم



یادی از شهیدان مجاهد خلق آمل قسمت اول


یادی ازشهدای مجاهد خلق –اراک قسمت دوم




یادی ازشهدای مجاهد خلق –اراک قسمت اول


یادی ازشهدای مجاهد خلق – ایلام


یادی ازشهدای مجاهد خلق –قوچان قسمت دوم


یادی ازشهدای مجاهد خلق –قوچان قسمت اول


یادی ازشهدای مجاهد خلق – قم




یادی ازشهدای مجاهد خلق – فسا





یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر ارومیه


یادواره شهیدان مجاهد خلق در شهر اهواز



یادواره شهیدان مجاهد خلق از شهر اردبیل شهدای آزادی ایران



قهرمانان شهید  مجاهد خلق شهر کازرون


مجاهد شهید سعید گلستان فرد


الله قلی خان جهانگیری

مجاهد شهید ماه پروین ربیعی

مجاهد شهید مهدی عابدی
 مجاهد شهید کاظم عابدی
مجاهد شهید کاظم عابدی
مجاهدشهید احمد بوستانی
مجاهد سرفراز صدیقه صادق پور
ابراهیم داوودی
مجاهد شهید شیر علی ابونصری
مجاهد شهید مهدی شیخان

۱۳۹۶ آذر ۹, پنجشنبه

ایران داغ مادر مجاهد دیگری را بر دل گرفت- زندگینامه مادر مجاهد فاطمه ناظري جهرمي مادر خوشبويي

مادر مجاهد فاطمه ناظري جهرمي مادر خوشبويي)

دركمال تأسف مطلع شديم كه  مادر مجاهد فاطمه ناظري جهرمي (مادر خوشبويي)، از زندانيان سياسي دهه 60
و از زنان آزاديخواه استان فارس در روز 18 آبان بدرورد حيات گفته است.

مادر خوشبويي  كه داغ شهادت چهار مجاهد قهرمان، سه پسرش غلامعلی، ساسان و سیروس خوشبویی و اعظم صيادي همسر غلامعلي را بر دل داشت، پس از تحمل سالها رنج اسارت در زندانهاي رژيم و دربه دري و انواع شدايد و ستمهاي رژيم آخوندي از جمله غارت تمام اموال خانواده توسط رژيم، در تمامي سالهاي عمرش هرگز از آرمان آزادي مردم  ايران و راه فرزندان مجاهدش روي بر نتافت.
خانواده سرشناس خوشبويي از همان اوان انقلاب به خاطر مخالفت با رژيم آخوندي آماج حملات و كينه توزي عوامل رژيم در شهر جهرم قرار گرفت.
مادر خوشبويي در مرداد ماه 60 همراه با چهار فرزند خردسال و نوجوانش دستگير شد. او و دخترش سعيده كه تنها 13سال داشت به جرم حمايت از مجاهدين خلق  و به اتهام محاربه ابتدا به اعدام و سپس به حبس ابد محكوم شدند.
سالهاي اسارت مادر در زندانهاي مختلف استان فارس ازجمله زندان مخوف عادل آباد در شرايطي وخيم و تحت فشارهاي گوناگون طي شد و اين در حالي بود كه دو كودك دو ساله و چهارساله اش نيز با وي در زندان بودند.
مادر خوشبويي در حالي دوران حبس در زندان را طي كرد كه صرفا در فاصله 10 ماه سه پسرش ساسان 17ساله ، سيروس 20ساله و غلامعلي 23ساله در مسير مبارزه با فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران به شهادت رسيدند. در مقاطعي از دوران 4.5 ساله اسارت مادر ، هفت تن از اعضاي خانواده خوشبويي شامل مادر خوشبويي، سه دختر، يك پسر و دو عروس او در زندان مخوف عادل آباد در زندان بودند. همزمان سياوش خوشبويي پسر ديگر خانواده در زندان اوين زنداني بود.
رژيم آخوندي تنها به اسارت اين مادر دلير و شهادت فرزندانش اكتفا نكرد بلكه خانه و تمامي امكانات زندگي او را  به يغما برد.  
اين مادر مجاهد  سرانجام در 18آبان ماه سال جاري با آرزوي به ثمر نشستن همه درد و رنجها و دميدن صبح آزادي مردم ايران چشم از جهان فرو بست.  
 بي ترديد مردم ايران در فرداي آزادي ياد مادران دليري چون مادر خوشبويي را گرامي خواهند داشت و بر مبارزات بي شائبه و فداكاريهاي آنان ارج خواهند نهاد.
كميسيون زنان شوراي ملي مقاومت ايران درگذشت دريغ انگيز مادر مجاهد فاطمه ناظري جهرمي (مادر خوشبويي)، را به خانواده بزرگ و سرشناس خوشبويي، به خانواده هاي شهيدان، به مردم جهرم و به سازمان مجاهدين خلق تسليت مي گويد و براي آن مادر بزرگوار علو درجات و براي بازماندگانش صبر و پايداري آرزو مي كند.

مجاهدشهید غلامعلی، ساسان و سیروس خوشبویی اعظم صیادی  همزمان عروس مادر، مجاهد دلیر اعظم صیادی (همسر غلام) نیز بعد از تحمل شکنجه های بسیار و مقاومتی کم نظیر که زبانزد زندانیان عادل آباد شیراز بود، تیرباران میشود و در همان روزگار تلختر از تلخ، عروس دیگر مادر و پنج فرزند دیگرش که بعضآ در سنین کودکی و نوجوانی بودند، دستگیر شده و سالها در شرایط سخت و طاقت فرسایی، در زندانهای مختلف آخوندی بسر میبرند…

خبر اعدام مجاهد قهرمان ساسان خوشبویی و ٨٠ نفر دیگر در اطلاعیه داستانی انقلاب مرکز اعلام و در روزنامه کیهان به تاریخ ٢٩ شهریور ٦٠ منتشر شد.

در اطلاعیه داستانی انقلاب مرکز آمده است: "بکشید کسانی که با شما به مبارزه برمی‌خیزند که این جزای ایشان است... دادستانی انقلاب... که در حفظ و نگهداری نظام برخاسته از خون دهها هزار شهید و پشتوانه اکثریت قاطع امت قهرمان مسئولیت خطیری بر عهده دارد، با محاکمه این ددمنشان از خدا بیخبر پنجاه نفر آنان را که مجرمیتشان بر دادگاه محرز گردیده و وجودشان در اجتماع جز فساد و و تباهی عاقبتی ندارد به اعدام کرده" است.


مجاهد قهرمان ساسان خوشبویی یکی از ٨ فرزند خانواده و دانش آموز ۱۷ساله بود
از هواداران شناخته شده و از مسئولین بخش دانش آموزی سازمان مجاهدین خلق در فاز سیاسی بود احتمالا در سال ٥٩ در یک درگیری مجروح شده بود. پس از چندی امام جمعه جهرم خانواده خوشبویی را "ضد انقلاب" نامید و خانه آنها مورد حمله قرار گرفت. 
در مرداد ٦٠ دژخیمان به خانه آنها در فسا حمله کرده و تمام  اعضای خانواده را بازداشت کردند. 

اعظم صیادی ۱۸ساله همسر غلامعلی قهرمان مقاومت زیر شکنجه همزمان با مادر در زندان بود


۱۳۹۶ آبان ۱۱, پنجشنبه

ایران-۱۱آبان سی و پنجمین سالگرد شهادت مجاهد قهرمان مسعود معدنچی


مجاهد قهرمان مسعود معدنچی

هزار بار مرگ بهتر است از این ذلت و خواری
این تنها جمله ای است که از این مجاهد قهرمان در خاطرات خواهرش بچای مانده و قطعه شعری که در زیر میاید

صحنه درگیری و آخرین برگ زندگی پر بارش همه حرف را درباره او و جنگ تن به تن آرمانی او با دشمن ضد بشر و  پاسداران ظلمت و سیاهی گواهی میدهد
درود بر او در روزی که زاده شد و روزی که به عهدش وفا کرد 

مجاهدی بی نام و نشان و بی باک و شجاع
مسعود معدنچی در سال 1332 درهمدان بدنیا آمد.کودکی بیش نبود که همراه خانواده  به تهران آمد  و در تهران مشغول تحصیل شد و دوره متوسطه خود را دردبیرستان دارالفنون تهران گذراند. بعد به هنرستان صنعتی رفت و به تحصل در رشته برق پرداخت و مهندسی خود را گرفت. ولی بدلیل افتادگی و فروتنی بیش از حد او اصلا کسی نفهمید که او مهندس برق است  و خیلی بی نام و نشان در جاهای مختلف کار میکرد .
قبل ازانقلاب ضد سلطنتی بعنوان گروهبان به خدمت سربازی رفت که محل خدمتش عجب شیر ارومیه  بود.
مدتی نگذشته بود که تظاهرات ضد شاه شروع شد.وقتی خمینی فتوا داد که همه ارتشیان باید از ارتش فرار کنند و به مردم بپیوندند او نیز کلیه گروهان تحت مسولیتش را آزاد کرد و خودش نیز سربازیش را نیمه تمام گذاشت و به تهران آمد و فعالانه درکلیه  تظاهرات علیه شاه شرکت کرد.هفته اول بعداز فرار او از سربازی, ساواک به منزل پدریش مراجعه و سراغ او را گرفت که پدرش اظهار بی اطلاعی کرد و بهمین دلیل اصلا به خانه نمیامد.
همراه او محسین رضایی فرمانده سپاه پاسدران رژیم  نیز در خدمت بود ولی او اصلا حرف خمینی را گوش نکرد و درخدمت ارتش شاه ماند .
اودر تظاهرات خونین17  شهریور میدان ژاله تهران که بعدها میدان شهدا نام گرفت فعالانه شرکت کرد و غروب17 شهریورسال 1357 با لباسهایی خونین و سیاه به خانه برگشت.
بعدها نیز در تصرف مراکز دولتی نقش جدی داشت و بخصوص در تصرف ... ...... نقش فعالی داشت و بعداز گرفتن یکی ازهمین مراکز توسط مردم به پست و نگهبانی در آن محل پرداخت بطوری که فقط یک یا دو بار درهفته به خانه میامد.
بعد از سقوط رادیو تلویزیون رژیم شاه , مسعود  برای کار به رادیو رفت و بعنوان مسئول تولید رادیو مشغول کار شد و تمام وقت درمحل کارش بود و گاها هفته یک یا دو بار به خانه میامد .ولی بعد ازاینکه رادیو تلویزیون توسط مترجعین انحصاری شد بیرون آمد و حاضر به همکاری با مترجعین حاکم بررادیو تلویزیون نشد.
عکسی جاودانه از مجاهد شهید مسعود معدنچی نفری که پشت سر رهبر مقاومت مسعود رچوی روی زمین نشسته است
مسعود در دوران فاز سیاسی بطور فعال در همه فعالیتهای سازمان شرکت داشت .
بعد از سی خرداد نیز به دلیل شناخته شده بودنش به زندگی مخفی رو آورد و توسط یکی از هواداران بعنوان یک دیپلمه به کار حسابداری در یک شرکت در بلوار الیزابت مشغول کار شد .
در روز 11آبان 1361 این محل توسط یکی از بریده ها که اطلاعات آنرا داشت لو رفت و در آن روز طبق معمول مسعود به سر کار میرفت که متوجه میشود منطقه توسط سپاه قرق شده است ولی اصلا فکر نمیکرد که سوژه خودش باشد لذا بی اعتنا به این مسله به محل کارش که درطبقه چهارم یک ساختمان بود رفت و مشغول کار شد .
نیم ساعت نگذشته بود که صدای صحبت پاسداری را با یکی از همکارانش که از وی میپرسیدند که آیا مهندس مسعود معدنچی اینجاست شنید که همکارش میگفت که ما مسعود معدنچی داریم ولی او مهندس نیست که آنها گفتند نه خودش است و او را کنار زده و میخواهند که وارد میشوند .
مسعود که این حرفها را میشنود بلند میشود و به سمت تنها راهی که بوده و آن بالکن اتاق کارش بود میرود که پاسدار مربوطه شلیک میکند و به پای مسعود اصابت میکند ویک گلوله هم به شیشه اتاق کار اصابت میکند .
مسعود که میدانست که اگر دستگیر شود حتما زیرشدیدترین شکنجه ها خواهد رفت و هم اینکه  دوستانش که درخانه او هستند دربدرخواهند شد,لذا تصمیم گرفت که حسرت زنده بدست دشمن افتادن را بدل آنها بگذارد , لذا خودش را از طبقه چهارم به کف خیابان پرت میکند.
شاهدان صحنه میگویند آخرین نفسهایش را میکشید که پاسداران حاضر درخیابان که تعدادشان هم زیاد بود بالای سرش حاضر شده و از حرص اینکه نتوانسته بودند او را زنده بدست بیاورند همه گلوله های خشابشان را روی او خالی و سوراخ سوراخش کردند و بعد جنازه اش را با خود بردند .

پدر و مادرمسعود که توسط خانواده اش از این مسئله باخبر شده بودند به محل کار مسعود مراجعه کرده و همه وقایع را از زبان همکارانش شنیدند.وبعد از آن نیز بارها و بارها به مراکز مختلف برای گرفتن جنازه و یا با خبر شدن از محل دفن وی مراجعه کردند ولی هرگز جواب نگرفتند و نفهمیدند که مسعود کجا دفن شده است . اما همیشه یادش همراه دوستان وکسانی است که اورا میشناختند است .
دست نویس مجاهد شهید  ممسعود معدنچی
متن دل نوشته خواهر او:
گفتم غم تو دارم  گفتا اگر سر اید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر اید
گفتم زمهر ورزان رسم وفا بیاموز... ...

مسعود عزیزم این شعر حافظ را با دستخط زیبایت که با نقاشی یک دوست مزین شده در قابی روی دیوار همیشه در مقابل چشمانم قرار دارد و یا در یادداشت دیگرت نوشته بودی 'هزار مرگ مرا به از این ذلت و خواری است.'

براستی همه اینها اتفاقی نیست آن‌گونه که به زندگی می‌اندیشیدی بی‌شک چنان انتخاب بلند‌مرتبه‌ای را برگزیدی. 
هنوز آسفالت کوچه گروسی خیابان بهار از خون پاکت گرم است و آه و حسرت دستگیری ات بر دل یک لشگر پاسدار کور دل شب پرست که کوچه و ساختمان را محاصره کرده بودند باقی است و بازجویان شعبه ۷ چون همیشه ناامید و شکست خورده دست خالی به اوین برگشتند این اتفاق را آن دوست قدیمی که تنها شاهد ماجرا بود آخر شب وقتی وارد بند شد چگونگی شهادتت را نقل می‌کرد و من در بهت و ناباوری تمام آن لحظات را در ذهنم مجسم می‌کردم که وقتی گله‌ای پاسدار وارد اتاقت شدند تو در کوتاهترین زمان در دو سه دقیقه بی‌هیچ درنگی انتخاب کردی با جسارتی وصف ناپذیر ابتدا با گشودن پنجره پشت سرت و بلافاصله خودت را از طبقه چهارم به پایین پرتاب کردی و جلادان که برای دستگیری تو آمده بودند غافلگیر شده و آنها از هول و هراس به‌صورت کور در هوا ترا به رگبار بستند و بقول آن شاهد پیکرت را آبکش کردند. 
برای اولین بار در از دست دادن عزیزی در لحظه خوشحال شدم چرا که تحمل حضورت را در شعبه 7 اوین نداشتم. شعبه‌ای که در اوین به سلاخی و قصابی معروف بود. در آن شب از طرفی خدا را شکر می‌کردم واز طرفی بغضم را فرو می‌بردم که مبادا نامردمان اشکهایم را ببینند. البته جلادان اوین به تلافی رشادتت هیچگاه پیکر پاکت را به خانواده تحویل ندادند و مزارت برای همیشه گمنام ماند. 

برادر عزیزم تو وفای به عهدت را به بالاترین شکل اثبات کردی مجاهد زیستی مجاهد جنگیدی و مجاهد شهید شدی. آری آن روز دیر نیست که کوچه و خیابانهای سرزمینم که شاهدان شقایق های پرپر شده است را با گلهای یاس سپید گل آذین خواهیم کرد.

۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

ایران- درتاسوعاي سال۶۰ در بهبان ۴ مجاهد خلق تیرباران و کربلائي دیگر برپا شد




در عصر ما و در نسل ما ،کلمه عاشورا و «عاشوراگونه» با یکصدوبیست‌هزار جاودانه‌فروغ، از یک واژه، تبدیل به‌عمل شد.
عملی توأم با پرداخت قیمت.
در آن روی سکه یزدیان زمانه ما دست به جنایت هائي زدند که یزید نزده بود
در تاسوعای سال ۶۰ در شهر بهبان رژیم ضد بشری کربلائي دیگر به راه انداخت
در این شب ۴ مجاهد تیرباران شدند  
مجاهدان شهيد امير اجرامي و مهدي حاجيان
مجاهد شهيد مهدي حاجيان ۱۶ و امیر اجرامی ۱۷ساله
در این شب اینچنین بر آستان امام حسین راه یافتند
بعد از تیرباران رژیم سفاک یزیدی حتی از هیچ ظلم و ستمی در حق خانواده هایشان دریغ نکرد برای هر گلوله پول گرفت اجازه دفن درگورستان را به آنها ندادند بعد از دفن بارها به مزار آنها حمله ور شد
از گزارشاتی که اخیراٌ در جنبش دادخواهی بدست آمده است در مورد مجاهد شهيد مهدي حاجيان گفته شده است که او را در بهبهان اعدام مي كنند. خانواده اش پیکر  او را براي دفن به‌برازجان مي‌برند. اما سپاه مانع از دفن او  در گورستان میشود و خانواده ناچار آن را به‌تنگستان مي‌برد. ولي آن جا هم نمي‌گذارند نهایتاٌ خانواده ناگزير میشود مهدي را در يكي از بيابانهاي اطراف به‌خاك بسپارد.
مریم رجوی: خمینی می‌خواست برای بقای نظام خود نسل مجاهدین را نابود کند اما از رژیم او جز موجود لعنت‌شده‌یی باقی نمانده که سراپا در فساد و خونریزی غرق شده و نکبت تاریخ ایران است. حال آن‌که نسل مجاهدین و آرمان و اندیشه آن‌ها اعتلا یافت و شهیدان قتل عام۶۷، وجدان تباهی‌ناپذیر مردم ایران شدند.

تنها اطلاعات بجای مانده از این مجاهدان والا:

مجاهد شهيد مهدي حاجيان
محل تولد: برازجان
دانش آموز 16ساله

مجاهد شهيد امير اجرامي
محل تولد: بهبهان
دانش آموز17ساله

مجاهد شهيد اسدالله (فرامرز) مؤدب
محل تولد: بهبهان
دانشجو 26ساله

مجاهد شهيد حليمه خاتون پايدار
محل تولد: بهبهان
20ساله

السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک و علی ارواح المجاهدین، الشّهداء فی طریقک
السلام علیک یا نورالله، السلام علیک یا ثارالله، السلام علیک یا ولی‌الله، السلام علیک یا حجه‌الله
سلام بر تو و بر همه جانهای پاکی که در آستان تو فرود آمدند، سرساییدند و سربلند شدند

سلام بر تو و عترت و ناموس ایدئولوژیکی و همتا و همردیف آرمانی تو، صدیقه صغری، زینب کبری… سلام بر تو و سوگند مجسم وفا و پایداری، سپهسالار، سردار و برادرت عباس. فرمانده دسته‌ی تاریخی مجاهدین.‌فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین…

۱۳۹۶ مهر ۴, سه‌شنبه

۵مهر ۱۳۶۰-روزی که شعار مرگ بر خمینی،برای نخستین بار در ایران طنین‌افکن شد


سی و شش سال پیش پایه‌های نظام ولایت فقیه خمینی در تهران به لرزه افتاد.
روز ۵مهر سال۶۰ برای اولین بار میلیشیای قهرمان مجاهدین به‌صورت سرجمع در نقاط مختلف تهران و چند شهر دیگر به خیابانها ریختند و با شعار «مرگ بر خمینی» بت و هیبت خمینی دجال را شکستند. اینگونه هیبت خمینی که روزگاری عکس خود را در ماه نشان می‌داد، توسط میلیشیای مجاهد خلق درهم شکسته شد. 
در این روز به یمن پاکبازی بی‌نظیر مجاهدین و میلیشیای قهرمان مجاهد خلق، تصویر کریه‌ترین و خونریزترین دیکتاتور معاصر در چهره منحوس خمینی به مردم ایران نشان داده شد. 
مجاهدین از نیمه شهریور سال ۶۰تا اوایل مهر و سپس در اوج خودش در روز ۵مهر در تهران و برخی دیگر از شهرستانها، به آزمایش یک قیام جانانه و راهگشای شهری روی آوردند و سنگین‌ترین بهای خونین را هم پرداختند.
نخستین هدف مجاهدین، مطرح کردن شعار «مرگ بر خمینی» و بردن آن به میان مردم بود. این شعار را تا آن‌موقع هیچ‌کس در عرصه‌ اجتماعی نداده بود و جرأت و جسارت فوق‌العاده‌یی می‌خواست. مجاهدین باید پا پیش می‌گذاشتند و بت استبداد دینی خمینی را با عبور از آتش و خون با سنگین‌ترین بها در هم می‌شکستند. 
پیام مجاهدین، قشر پیشتاز جوان، دانشجویان و دانش‌آموزان هوادار مجاهدین این بود: «ای جلاد ننگت باد» - «مرگ بر خمینی» - «زنده باد آزادی» - «شاه سلطان خمینی مرگت فرا رسیده». 
دومین هدف مجاهدین، به میدان کشیدن عنصر اجتماعی و مردمی در تهران و برخی شهرستانها بود تا اگر از این طریق هم کاری می‌توان کرد، آیندگان گواهی بدهند که مجاهدین مضایقه نکردند. چرا که مجاهدین هر چند الگوی سقوط رژیم شاه را قابل تکرار نمی‌دانستند، اما می‌خواستند به میدان آوردن عنصر اجتماعی را یک بار دیگر بیازمایند. البته همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، در اثر شدت سرکوب رژیم خمینی، جواب منفی بود.
در همان روز 5مهر 1360، بنا‌ به دستور خمینی دجال هزاران جوان بی‌محاکمه تیرباران شدند؛ بدون آن که حتی نامشان را گفته باشند. شتاب رژیم در اعدامهای خیابانی و فتواهای پیاپی خمینی که از جانب نمایندگان و سخنگویانش در رادیو و تلویزیون اعلام می‌شد، حکایت از ترس و وحشت خمینی از مجاهدین و قیام بود. حتی رژیم خمینی شماری از پاسداران و کمیته‌چی‌های خود را هم که در صحنه به مجاهدین تیراندازی می‌کردند، به اشتباه همراه با مجاهدین در تهران دستگیر کرد و شکنجه‌گران و بازجویان در اوین، قسم و آیه‌های آنها را که علیه مجاهدین می‌جنگیدند، باور نکردند؛ حتی فرصت یک تلفن کردن به کمیته‌ها هم به آنها داده نشد و کارت پاسداری آنها را هم جعلی دانستند و می‌گفتند خیلی از «منافقین» از همین کارتها جعل کرده‌اند! و اینچنین آنها (پاسداران خودش) را هم سر ضرب و به اشتباه اعدام کرد. 
شش روز قبل از قیام مسلحانه ۵مهر مجاهدین در تهران، آخوند موسوی تبریزی، «دادستان کل انقلاب» خمینی، گفته بود: «هر کس در برابر این نظام و امام بایستد، کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت و زخمی‌اش را زخمی‌تر کرد که کشته شود... هرکس از اطاعت امام خارج شود و در برابر نظام بایستد حکمش اعدام است». (کیهان- ۲۹شهریور ۶۰). 
آخوند محمدی گیلانی، «حاکم شرع» خمینی در تهران، نیز گفته بود: «... محارب بعد از دستگیری توبه‌اش پذیرفته نیست... کشتن به شدیدترین وجه، حلق‌آویز کردن به فضاحت‌بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود... اینها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه می‌کنند، دستگیر شوند [و] در کنار دیوار همان جا آنها را با گلوله بزنند... قاضی می‌بایست یک مقدار قسی باشد». (کیهان-۲۹شهریور ۶۰). 
شش روز بعد از تظاهرات ۵مهر مجاهدین در تهران این بار آخوندهاشمی رفسنجانی به صحنه آمد و گفت: «‌۴حکم بر اینها (مجاهدین) لازم‌الاجراست: ۱ـ‌کشته شوند؛ ۲ـ بدار کشیده شوند؛ ۳ـ دست و پایشان قطع شود؛ ۴ـ‌اینها از جامعه جدا شوند... اگر آن روز (منظورم اوایل انقلاب است) ۲۰۰نفر از اینها (مجاهدین) را می‌گرفتیم و اعدامشان می‌کردیم، امروز این‌قدر نمی‌شدند». (روزنامه اطلاعات- ۱۱مهر ۶۰). 
با این وجود و با همه وحشیگریهای قرون‌وسطایی و مافوق تصور، این خمینی خون‌آشام و جلاد بود که روز 5مهر 1360، با شعار «مرگ بر خمینی» و «شاه، سلطان خمینی، مرگت فرا رسیده»، در ذهن توده‌های مردم ایران به گور سپرده شد. 

نشریه مجاهد شماره ۴۰۷مورخ ۳۱شهریور ۱۳۷۷، اسامی ۱۱۴۲تن از شهیدان پاکباز تظاهرات ۵مهر مجاهدین را به چاپ رساند و در این باره نوشت: «بخش عمده اسامی این فهرست را نسل جوان و پرشور انقلابی ایران تشکیل می‌دهد. ۶۳۲تن از این شهیدان، جوانان زیر ۲۵سال هستند. از میان آنها ۱۷۶تن از ۱۱تا ۱۸ساله هستند. اسامی ۸۱۵تن را رژیم خمینی در روزنامه‌هایش اعلام کرده است. ۹۴۲تن تیرباران، ۴تن حلق‌آویز و ۳۳تن در زیر شکنجه شهید شده‌اند. ۲۴۷دانش‌آموز و ۲۰۹دانشجو در شمار این شهیدان هستند».